ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
اصل را « اصل يكسانى » و « اصل هو هو » و « اصل اولى » نيز مى نامند . اين اصل مى گويد : هر چيزى خود آن است ، مثلا الف ، الف است .
اصل دوم - هيچ چيزى غير خود نيست ، اعم از اين كه غير خود اضداد آن چيز باشد يا نقيض خود آن چيز . يعنى وقتى كه گفتيم الف غير خود نيست ، يعنى الف ، ب نيست و الف ، عدم الف نيست . اين اصل را « اصل عدم اجتماع ضدين و عدم اجتماع نقيضين » گويند .
بعضى از متفكران از دو اصل مزبور اصل ديگرى را انتزاع نموده و نام آنرا « اصل نفى ثالث » گذاشتهاند و همان طور كه خود متوجه گشتهاند ، اين يك اصل جداگانه اى نيست ، بلكه لازمهء دو اصل « اين همانى » و « اين نه آنى » است ، زيرا وقتى كه ما پذيرفتيم : الف ، الف است و الف غير الف نيست ، نتيجه اين مى شود كه الف با غير الف جمع نمى شوند ، خواه آن غير الف ضد الف باشد ، مانند زردى و سياهى ، بالا و پايين ، بعلاوه و ضربدر ، نر و ماده و هر دو امر وجودى كه با يكديگر تمانع داشته و يكديگر را دفع ميكنند و خواه را آن غير الف عدم الف باشد كه نقيض الف است . البته با اين تفصيل كه در اصل دوم بيان كرديم ، مى توانيم اصل دوم را به دو اصل « عدم اجتماع ضدين » و « عدم اجتماع نقيضين » تجزئه نمائيم ، و بدين ترتيب اصول ارسطوئى سه اصل تلقى نمائيم . در دورانهاى اخير اعتراض قابل توجهى به اصول فوق وارد شده و آن اصول را راكد و جامد قلمداد مى نمايند . ما بررسى اصول و اعتراضات وارده بر آنها را در همين مبحث متذكر مى شويم : نخست اين مسئله را بايد مطرح كنيم كه ارسطو و ديگر مشائيون حركت را در عالم طبيعت پذيرفتهاند و پذيرش حركت در همهء اجزاء و پديدهها و روابط عالم طبيعت از ديدگاه منطق صورى ارسطو با اصول سه گانهء بنيادين منافاتى نداشته است ، لذا بايد اين مسئله مورد تحليل و دقت بيشترى قرار بگيرد . ما با قطع نظر از اين كه مى توان تغير و دگرگونى دائمى واقعيات هستى را با اصول