ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
سه گانهء منطق صورى كلاسيك سازگار نمود يا نه ، به بررسى اصول مزبوره با تحول و دگرگونى حاكم بر واقعيتها مى پردازيم : ١ - اصل اول چنين است : « الف ، الف است » ، يا « الف مساوى الف است » اين يك قضيه است كه از چهار جزء تركيب يافته است : يك - الف بعنوان موضوع .
دو - الف بعنوان محمول .
سه - است ، كلمهء حاكى از رابطه مثبت ميان آن موضوع و محمول .
چهار - حكم بر ثبوت رابطه ميان موضوع و محمول .
اين تحليل با قطع نظر از بعضى اختلاف نظرهاى جزئى مورد اتفاق همهء منطق دانان كلاسيك و دورانهاى جديد است . البته قضاياى رياضى را طورى ديگر هم مى توان تحليل نمود . در اين قضيه هيچ مغايرتى ميان موضوع و محمول وجود ندارد ، زيرا هر دو الف است ، بهمين جهت است كه آنرا ضرورىترين و بديهىترين قضايا [ كه حمل اولى ناميده مى شود ] معرفى نمودهاند .
٢ - هنگامى كه الف بيان كنندهء يك واقعيت ميباشد ، دو قطب اساسى در اينجا مطرح مى شود : قطب درك كننده ( قطب ذاتى ) كه عوامل درك انسانى است و قطب درك شونده ( قطب برون ذاتى ) است كه همان واقعيت جدا از درك كننده ميباشد . پس الف در قضيهء مزبوره لفظى است كه بحسب قرار داد وضعى دلالت بيك معنى ميكند كه جدا از همين لفظ و عامل ادراك وجود دارد . الف دوم در قضيهء مزبوره نيز كه عنوان محمولى دارد ، بهمان واقعيت دلالت ميكند كه الف اول كه عنوان موضوعى دارد .
٣ - واقعيتى كه الف بآن دلالت مى كند ، ( قطب برون ذاتى ) با نظر به ثبات و تغيرهاى متنوع بسيار گوناگون ميباشد : مانند ثابتهائى كه بعنوان اصول رياضى قابل تغيير نيستند هر چند كه با نظر به ماهيت آنها قضاياى مشروطه مى باشند ، يعنى مثلا اگر رقم ٢ مركب از دو واحد اوليه ( ١ حقيقى ) بوده باشد ،