ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٧ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
از طرف ديگر انسانها در بارهء موجودات متحركى كه در مسير خود نمود يا خواص خود را تغيير مى دهند ، الفاظى مخصوص هر يك از نمودهاى متغير بكار مى برند ، مانند : جوجه ، مرغ ، گوساله ، گاو ، بره ، ميش ، توله ، سگ و هر اندازه كه موجود متحرك از نظر نمودهاى خاص داراى اهميت بوده باشد ، آنها را از يكديگر تفكيك نموده تا بتوانند براى هر يك از آنها لفظ مخصوصى بكار مى برند . مانند فلزها و سنگهاى گرانقيمت . پس ما بايد براى فهم تحليل « اصل يكسانى » يا اهل « هو هو » اين مطلب را كاملا در نظر بگيريم كه بكار بردن الفاظ قراردادى در مجموعهء مسير حركتى كه يك موجود نمود مشابهى دارد ، يك امر ضرورى است و از اين ديدگاه اصل « يكسانى » مى تواند مورد استفاده قرار بگيرد و اين استفادهء ضرورى هرگز بعد ديگر موجود را كه در حركت دائمى است ، نفى و انكار نمى كند ، چنانكه بعد ارزشى آن را هم منكر نمى شود . مثلا همان سيب كه از نظر مدت زمانى كه نمود مشابه در مسير بقاى خود دارد ، سيب ناميده مى شود ، يكى از مواد غذائى مقوى هم ميباشد ، بجهت داشتن ويتامينهاى معين در گروه آن ميوهها كه داراى همان ويتامين باشند نيز بشمار مى رود ، گاهى بجهت زيبائى شكل و رنگ مى تواند در مجموعهء زيباييهاى طبيعى خاص نيز منظور گردد .
٤ - هيچ فيلسوف و دانشمندى در اين واقعيت نمى تواند ترديد داشته باشد كه براى حركت و تحول [ بهر نحوى كه تعريف شود مانند خروج جسم از قوه به فعل ، توالى مثبت و منفى . . . ] موضوعى لازم است كه حركت آنرا از وضعى به وضع ديگر منتقل مى سازد و تغيير مى دهد . و بعبارت روشنتر آيا در اين حركت موجودى هست كه حركت ميكند و متحرك ناميده مى شود ، يا موجودى به نام متحرك وجود ندارد ، اگر موجودى وجود ندارد ، پس حركت در چه چيزى صورت مى گيرد مسلم است كه با نفى موجودى متحرك ، موضوعى براى حركت وجود ندارد ، بنا بر اين يا بايد بگوئيم : جهان چيزى جز حركت محض