ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - خداوندا ، سخنانى را كه بعنوان وسيلهء تقرب بسوى تو بر زبانم مى آورم و مطابق خواستهها و راهنمائى قلبم نيست ، بر من عفو فرما
( بار الها ، بر من ببخشاى آنچه را كه بوسيلهء زبانم تقرب بسوى تو جستم ، سپس قلبم با كارى كه زبانم كرده بود ، مخالفت نمود ) خداوندا ، سخنانى را كه بعنوان وسيلهء تقرب بسوى تو بر زبانم مى آورم و مطابق خواستهها و راهنمائى قلبم نيست ، بر من عفو فرما در آن دعاها و نيايشهاى گوناگون و آيات قرآنى كه بر زبان مى آوريم و آن همه سخنان سازندهء پيشوايان اسلام را كه مى خوانيم و مى نويسيم و تدريس مى كنيم ، با عظمتترين معانى سازنده و بهترين مفاهيم موجب تقرب به پيشگاه خداوندى موج مى زند كه اگر قلب ما هم موافق آنها بود ، به وزن كوچكترين ذره مرتكب معصيت نمى گشتيم و همهء امكانات خود را در انجام اعمال صالحه بكار مى انداختيم و در نتيجه حيات ما قيافهء الهى خود را كه در قرآن حيات طيبه ناميده شده است ، بر ما نشان مى داد . ولى چه بايد كرد كه زبان ما سخنى مى گويد كه يا قلب اصلا اطلاعى از آن ندارد و يا واقعيت را بر خلاف آن مى بيند < شعر > غاض الوفاء و فاض الغدر و انفرجت مسافة الخلف بين القول و العمل < / شعر > [١] طغرائى ( وفاء به عهد و پيمان و وعدهها فروكش كرد و از بين رفت و عذر و حيله گرى بجريان افتاد و از سر گذشت و فاصلهء تخلف قول از عمل بسيار زياد شد . ) سخن يك محتوى دارد ، عمل چيز ديگرى را نشان مى دهد ، قلب در وضعى غير از آن دو در اضطراب است كه خداوند اين خودكامهء خودستيز چه مى گويد و چه ميكند مگر يك موجود در يك لحظه سه موجود متضاد مى شود آرى ، مى شود . و آن موقعى است كه قلب دريافته است كه من عمل را بدون
[١] - لامية العجم - طغرائى .