ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - هر موجودى در موقعيتى كه قرار دارد ، نمى تواند با موقعيت مقابل آن موصوف باشد
او غير ظاهر است ) .
هر موجودى در موقعيتى كه قرار دارد ، نمى تواند با موقعيت مقابل آن موصوف باشد اين قضيه كه هر موجودى در موقعيتى كه قرار دارد ، نمى تواند با موقعيت مقابل آن ، موصوف باشد ، بر مبناى اصل تعين استوار است . براى توضيح اين مبنا كه توضيح قضيهء مزبور را نيز در بردارد ، مى گوئيم : هيچ يك از اجزاء و پديدههاى عالم هستى بطور كلى و بدون استثناء نمى تواند لحظه اى در لا تعين ( عدم تعين ) كه عبارت ديگرى از تردد وجودى است ، بسر ببرد ، و براى تصديق اين مسئله كافى است كه خود مفهوم عدم تعين بخوبى تصور شود . مفهوم عدم تعين عبارتست از تردد شيء ميان خود و غير خود ، يعنى الف در واقع در همان حال و شرايط كه الف است ، قابل انطباق غير الف هم بوده باشد .
البته پيش از تحقيق در مسئله اين حقيقت را تذكر مى دهيم كه تردد و عدم تعين يك واقعيت با نظر به حيطهء درك ما نيست ، يعنى مقصود ما از تردد و عدم تعين ، در حال رابطهء واقعيت با عوامل درك ما نمى باشد .
زيرا اين عدم تعين كاملا امكانپذير است ، مثلا در بيابانى از فاصلهء دور جسمى را مى بينيم و نمى دانيم كه آن جسم انسان است يا سنگ است . ما مى دانيم آنچه كه واقعيت براى خود در ديدگاه ما دارد ، يا انسان است با تعين واقعى كه دارد و سنگ نيست و يا سنگ است با تعين واقعى كه دارد و انسان نيست ، و اين تردد و عدم تعين آن واقعيت كه ما آنرا از دور مى بينيم بجهت فاصلهء زيادى است كه ما بين ما و آن واقعيت وجود دارد . و اين يكى از دلايل متقن رد مكتب ايده آليسم است كه ملاك وجود واقعيت را درك آدمى ميداند ، زيرا آنچه كه در مثال مزبور براى درك شده است ، واقعيتى است كه از جهت تعين و تشخص مورد درك ما نيست ، يعنى خود واقعيت شيء براى ما درك شده است ،