ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - خيرخواهى در بارهء خويشتن و شتاب براى توبه و پيروزى بر شهوت از عاليترين علامات تقوى است
آن پشيمانى تباه كننده كه سودى نخواهد بخشيد
آن پشيمانى تباه كننده كه سودى نخواهد بخشيد هرگونه غفلتى كه در مورد لزوم آگاهى و هشيارى گريبان آدمى را بگيرد ، بىشك ، دير يا زود بينى او را بخاك خواهد ماليد ، بدون اين كه توانائى برخاستن از آن سقوط را داشته باشد . هر اندازه كه اهميت آگاهى در پديده اى از حيات بيشتر باشد ، غفلت در بارهء آن پديده تلختر و نتائجش ساقط كننده تر خواهد بود . روى همين اصل است كه تلخى غفلت از فناى تدريجى زندگى كه حتى يك ميلياردم ثانيه اش قابل بازگشت نيست ، فوق تصور ما در بارهء تلخىها است . همهء ما اين جمله را بارها تكرار كردهايم كه آنچه كه قابل جبران است ، فوت شدن آن ، خيلى ناراحت كننده نيست . روى همين مسئله است كه تلخى گذشت لحظات عمر كه غير قابل بازگشت است ، براى كسى كه ارزش لحظات عمر را بداند ، طعم تلخى زهرى را دارد كه شكنجهء آن از مرگ و فنا ناگوارتر است . افسوسى را كه در رباعى زير مى بينيد ، موجى از احساس درد سپرى شدن لحظات زندگى است كه بوسيلهء آگاهى خردمندانه مى توانست كار ابديت را انجام بدهد كه گذشت و سپرى شدن آن ، معنائى نداشته باشد :
< شعر > افسوس كه ايام جوانى بگذشت سرمايهء عمر جاودانى بگذشت تشنه به كنار جوى چندان خفتم كز جوى من آب زندگانى بگذشت < / شعر > چگونه عمر آدمى حجتى بر خسارت او مى گردد
چگونه عمر آدمى حجتى بر خسارت او مى گردد مسلم است كه عمر به معناى ساليان زمان مجرد كه عبارتست از يك امتداد ذهنى منتزع از حركات عينى ، نيست كه مجسم مى گردد و با انسان به خصومت و احتجاج مى پردازد ، همچنين اگر فرض كنيم زمان يك واقعيت عينى بوده باشد ، باز اين واقعيت عينى كه مانند طنابى از دانههاى حوادث مى گذرد ، استعداد روياروئى با انسان را ندارد كه با وى به مخاصمه و احتجاج برخيزد .