ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - غائلهء پر سر و صداى عقل زن و عقل مرد
< شعر > به پيش جان در آمد دل كه اندر خود مكن منزل گر انجان ديد مرجان را سبك برجست انديشه برست از خويش انديشى چنان آمد ز بيخويشى كه از هر كس همى پرسد عجب خود هست انديشه فلك از خوف دل كم زد دو دست خويش بر هم زد كه از من كس نرست آخر چگونه رست انديشه چنين انديشه را هر كس نهد دامى به پيش و پس گمان دارد كه درگنجد به دام و شصت انديشه چو هر نقشى كه مى جويد ز انديشه همى رويد تو مر هر نقش را مپرست خود بپرست انديشه جهان كهنه را بنگر گهى فربه گهى لاغر كه درد كهنه زان دارد كه آبست است انديشه جواهر جمله ساكن بد همه همچون اماكن بد شكافيد اين جواهر را و بيرون جست انديشه < / شعر > دكارت : « هنگامى كه جوانتر بودم از ابواب فلسفه به منطق و از رياضيات به جبر و مقابله و تحليل هندسى بيشتر دل داده بودم و اين سه فن يا علم را چنان مى پنداشتم كه به مقصود من يارى خواهند كرد ، اما چون درست تأمل نمودم در بارهء منطق بر خوردم به اين كه فايدهء عمدهء قياسات و بيشتر تعليمات ديگرش اين نيست كه آدمى چيزى را كه نمى داند دريابد ، بلكه آنست كه بتواند آنچه را كه ميداند به ديگرى بفهماند ، يا مانند فن ريمون لول از آنچه نمى داند بىتصور و تصديق گفتگو كند . » [١] .
[١] - ريمون لول - مدتى از روزگار خود را مصروف بر اين داشت كه مقولات و اجناس و انواع را فهرست كرده ، وجوه تركيب و تلفيق آنها را جمع نموده دايرهها و جدولها بسازد كه به مقارنهء آنها موضوعها و محمولهاى مختلف مقابل يكديگر قرار گرفته انواع قضايا را تركيب كند و قياسها صورت پذير شود ، يعنى ترتيب قياس برهانى را بصورت ماشين در آورد ، تا شخص محتاج بفكر نباشد . سير حكمت در اروپا ج ١ ص ٧٣ .