ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - داستان جنگ جمل بود كه مرا بحركت به سوى شما وادار كرد
از روزگارش در آورديد ، چه زحمتها و مشقتها كه در اين راه پر خطر متحمل شديد . اما هنگامى كه آن همه رنج و تلاش شما به نتيجه نزديك شد ، سستى و ركود پيشه كرديد و آنچه را كه رشته بوديد بباد فنا داديد . من همان على بن ابي طالبم ، شما هم همان مردم عراقيد ، چه شده است كه مانند آن زنى شديد كه دوران باردارى خود را به نيكوئى سپرى كند و در هنگام رساندن آن همه مشقت روزگار باردارى كه توليد كودك است ، كودك را مرده بزايد . آن گاه سرپرست حقيقى خود را از دست بدهد و دورترين خويشاوندانش او را در اختيار خود بگيرد من كه سرپرست شما بودم عوض نشدهام و بر همان مسير حق و حقيقت كه گام برميداشتم ، ادامه مى دهم . از دستورات من سرمپيچيد ، برخيزيد تا راهمان را ادامه بدهيم . خصومت ما كه پيرو حق و حقيقتيم با كاخ - نشين طغيانگر شام تبديل به دوستى و مودت نشده است . حال وضع شما بهمان زن باردار كه پس از دوران حمل كودك را مرده بزايد شبيه است كه اين زن شوهر خود را از دست داده و روزگار بيوه گيش هم بطول انجاميده ، يأس و پريشانى همه سطوح روانى او را فرا گرفته و خود را به تسليم به دورترين خويشاوندانش مجبور مى بيند . شما در انتظار كدامين سرپرستيد آيا معاويه را مى خواهيد ، يا حجاج بن يوسف ثقفى را در عالم خيال براى خود سرپرست تعيين مى كنيد و با آن خيال دل خوش مى داريد بار ديگر بخود بيائيد و نتايج آن همه تقلاها و مجاهدتها را پوچ و تباه مسازيد .
٨ ، ٩ - أما و الله ما أتيتكم اختيارا و لكن جئت اليكم سوقا ( آگاه باشيد ، سوگند بخدا كه من از روى اختيار بسوى شما نيامدهام ، بلكه وادار به رانده شدن بطرف شما گشتهام ) داستان جنگ جمل بود كه مرا بحركت به سوى شما وادار كرد بعضى از آن مردم سست عنصر گمان مى كردند كه يگانه مخلوقات روى