ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - تفسير عمومى خطبهء شصت و نهم
امير المؤمنين ( ع ) در جملات مورد تفسير آورده است . اين گونه مردم را كه وحدت و استقامت و اعتدال شخصيتشان مختل گشته است ، نه مى توان با قدرت سختگيرى و كيفر اصلاح نمود و نه مى توان رهايشان ساخت ، زيرا كارى كه از شمشير و كيفر برمى آيد بجز در افراد استثنائى كه طعم عدالت و رشد روحى را چشيدهاند ، چيزى جز جلوگيرى موقت از بروز فساد نمى باشد ، در اين صورت است كه رهبرى كه خود را مكلف به تكليف الهى در بارهء اصلاح مردم جامعهء خود ميداند ، رنجها خواهد ديد و شب و روز بخود خواهد پيچيد . زيرا تلاش و كوشش يك رهبر الهى در بارهء كسانى كه نه زبانش را مى فهمند و نه حاضرند براى بهبود شخصيتشان گامى بردارند ، بجائى نخواهد رسيد . امير المؤمنين ( ع ) در اين سخنان ، درد آن مردم را با روشنترين بيان و تشبيه همه فهم بيان مى دارد :
< شعر > قول و فعل بىتناقض بايدت تا قبول اندر زمان پيش آيدت سعيكم شتى تناقض اندريد روز مى دوزيد و شب بر مى دريد < / شعر > پراكندگى و غير قابل محاسبه شدن گفتار و كردار جمعى از مردم [ مانند يك فرد ] ناشى از همان بيمارى اختلال وحدت شخصيت و استقامت در مسير حيات مادى و معنوى است . از مختصات بسيار عمومى اين بيمارى همان انعطاف منفى است كه در شكل اين جمله مورد آشنائى همهء ما است : « اين طور است ، ولى آن طور هم مى شود » اين دو جمله تحليل مى گردد به : ١ - قضيه اى براى انسان مطرح گشته است كه خيال مى كند با زندگى او سر و كار مثبت دارد ، وقتى كه براى او اثبات شد ، يا براى او اثبات كردند كه چنان نيست كه خيال مى كند ، فورا و بدون تأمل و محاسبه از « اين طور است » به « آن طور هم مى شود » نقل مكان مى فرمايد اين دو منطق ضد همهء منطقهاى انسانى ١ - ( مرغ يك پا دارد « مرغ يك پائيسم » ) ٢ - ( اين طور است ، آن طور هم مى شود « بارى بهر جهتيسم » ) را در مباحث آينده مشروحا بررسى خواهيم كرد .
انشاء اللَّه .