ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - ترجمهء سخن هفتاد و سوم
بگذريم از مروان و مروانيان كه هر چه در بارهء رذالت و وقاحت آنان و كسانى كه آنان را بر مردم ( كه نهالهاى باغ خداوندى هستند ) چيره و مسلط ساختند ، گفتگو كنيم ، و به تحليلگرى بپردازيم ، كم است و ناچيز چنانكه هر اندازه در بارهء كاروانيان نور و مظاهر تجلى كمالات انسانى صحبت كنيم ، اندكى از بسيار بسيار و محدودى از نامحدود گفتهايم .
تشبيهى كه پيشتاز شماره يك بلاغت در بارهء رياست مروان آورده است ، فوق العاده جالب است ، زيرا آن حضرت كوتاهى مدت رياست آن طريد ابن طريد و لعين ابن لعين و منافق ابن منافق را به كوتاهى مدتى كه سگ براى ليسيدن بينىاش صرف ميكند ، تشبيه فرموده است . نه به بال گستردن طاوس و جمع كردن آن و نه به باز شدن غنچه و افسردن آن و نه برق زودگذرى كه از ابرها بوجود مى آيد و زود ناپديد مى گردد .
نكته اى كه در اين تشبيه بنظر مى رسد ، دو چيز است : يك - ماهيت رياست مروان كه چيزى جز بهره بردارى يك سگ صفت از كثافتها و پس ماندهء لاشه و چربى استخوان روى بينىاش نمى باشد ، يعنى رياست او يك مقام مستند به شخصيتش نبوده و خود آن رياست هم پديدهء كثيف و آلوده به زشتىها و پليدىها بوده است . دو - كوتاهى مدتى كه مروان را به ليسيدن پس ماندهء لاشه و چربى استخوانى كه آل اميه به جلو او انداخته بودند و مدت اين ليسيدن چهار ماه يا شش ماه و حد اكثر نه ماه بوده است كه تباهى دائمى را به دنبال داشته است . ١٣ ، ١٢ - و هو ابو الأكبش الأربعة و ستلقى الأمّة منه و من ولده يوما احمر ( و او است پدر چهار رئيس قوم خود . و امت اسلامى از او و فرزندانش روز سرخى خواهد ديد ) .