ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - دليل و برهان من شكنندهء منحرفين از دين است و خصومت من با پيمان شكنان مبتلا به شك ثابت و غير قابل زوال است
( منم خصم احتجاج كننده بر آن مردم منحرف كه از دين خارج شدند ، و با كسانى كه بيعت شكسته و در دين به ترديد افتادهاند ، خصومت مى ورزم ) .
دليل و برهان من شكنندهء منحرفين از دين است و خصومت من با پيمان شكنان مبتلا به شك ثابت و غير قابل زوال است .
اين بيان امير المؤمنين عليه السلام هم در اين دنيا درست است و هم در عالم آخرت . يعنى دليل و برهان آن حضرت هم در اين دنيا شكنندهء ادعا و دليل منحرفين از دين است ، چنانكه در داستان خوارج ديديم و هم در آخرت در پيشگاه خداوندى كه حقايق و واقعيات بر همه روشن مى شود و پوچى مقاومتهاى لجوجانه در مقابل حق آشكار مى گردد ، بلكه مى توان گفت : در آن روز بزرگ كه پردهها از روى همهء واقعيات و حقايق برداشته مى شود و حواس و مغز آدميان نيز از محدوديتهائى كه در اين دنيا گريبانگيرشان بود ، رها مى گردد ، احتياجى به دليل و برهان بمعناى اصطلاحى كه ما در اين دنيا منظور مى نمائيم نخواهد بود ، باضافهء اين كه شاهد و داور خود آن داور داوران است كه هيچ چيزى بر او پوشيده نيست و هيچ تمايل و انحرافى بر دادگرى او راه ندارد . همچنين خصومت امير المؤمنين عليه السلام با پيمان شكنان شك پيشه هم در اين دنيا صحيح است و هم در آخرت .
ابن ابى الحديد در شرح اين سخنان امير المؤمنين عليه السلام براى اثبات فرمودهء آن حضرت « كه بنى اميه و ديگران همه بر حال من دانا هستند و عذرى در عيبجوئى در بارهء من ندارند » چنين مى گويد : « امير المؤمنين متذكر مى شود كه : علم آنان اقتضاء ميكرد كه در بارهء او عيبجوئى نكنند . براى اين كه مقام و منزلت آن حضرت بالاترين همهء منزلتها بود ، بطورى كه عالىتر از آن وجود نداشت . كتاب الهى ( قرآن ) طهارت او و فرزندان و همسرش ( فاطمه ( ع ) ) را در اين آيه :