ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - اى تبهكاران خود ستيز چرا رابطهء حيات خود را با حق بريده و بباطل پيوسته ايد
شما از من توقع داريد ، نخست خود على بن ابي طالب را فاسد ميكند و سپس خود شما را . برو براه خودت اى مفسد خود و جامعه ات .
١٥ ، ١٦ ، ١٧ ، ١٨ - أضرع الله خدودكم و أتعس جدودكم لا تعرفون الحقّ كمعرفتكم الباطل و لا تبطلون الباطل كأبطالكم الحقّ ( خدا روى شما را خوار و پست و حظ و نصيب شما را تباه گرداند . آن چنانكه باطل را مى شناسيد ، آشنائى با حق نداريد ، و آن چنانكه حق را از بين مى بريد ، باطل را محو و نابود نمى سازيد ) .
اى تبهكاران خود ستيز چرا رابطهء حيات خود را با حق بريده و بباطل پيوسته ايد آيا ارزش و عظمت و ضرورت حق و حقيقت براى شما بآن اندازه هم جلوه نكرده است كه تفكر و احساسات انسانى شما را و لو چند لحظه بسوى خود جلب كند تا بدانيد كه با جهل به حق و اعراض از آن ، چه آتشى در خرمن هستى خود شعله ور ساختهايد آيا پليدى و حقارت باطل كه در سر تا سر عمر گذران خود همواره با پوچى و مضرات آن روبرو شدهايد ، بآن اندازه هم شما را بيدار ننموده است كه لحظاتى چند ، در بارهء آن با تمام تعقل و احساسات انسانى بينديشيد و حيات خود را از پوچى نجات بدهيد من هيچ نمى بينم كه روياروى باطل و باطل گرايان بايستيد و پرچم مبارزه با آن ضد حق بر افراشته و حمايت از حق و حقيقت نمائيد . آيا هيچ مى دانيد كه شما از زندگى چه مى خواهيد آيا زندگى پديده ايست كه شما با دست خود ساخته و آنرا در جهانى كه هيچ قانونى براى آن سراغ نداريد ، اداره مى كنيد ، تا چنين گمان كنيد كه حق و باطل و صحيح و نا صحيح و نيك و بد و زشت و زيبائى چنين زندگى كه خودتان ساختهايد ، در اختيار شما است ، و شمائيد كه مى توانيد هوى و هوس و مصالح ساختگى خود را ملاك حق و باطل قرار بدهيد اگر چنين