ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - هر عزيزى جز او ذليل و محقر و هر نيرومندى غير از او ناتوان است
حقيقت محدود و متعين انتزاع نشده است كه در برابر دو وحدت و دو واحد كمتر بوده باشد . با يك تشبيه ناقص بر كامل مى توان روح انسانى را در برابر تكثرات جسمانى او در نظر گرفت كه بيش از يك واحد است ، زيرا واحد روح از يك واقعيت عينى و فيزيكى محدود انتزاع نشده است كه گفته شود : يك واحد روح كمتر از دو واحد عضوى مانند دو انگشت ، دو دست ، دو پا ، سه تار موى سر ، چهار رگ بدن ، پنج استخوان ، شش قطره خون ميباشد . همچنين نمى توان روح را بعنوان يك واحد در سراسر دو تخيل و سه تجسم و چهار انديشه و پنج حدس و شش اراده و هفت تداعى معانى و هشت تصميم و نه اختيار و ده تصور و تصديق قرار داده و روح را كمتر از آن امور متعدد و متكثر بحساب آورد .
هر عزيزى جز او ذليل و محقر و هر نيرومندى غير از او ناتوان است عزيز چه بمعناى بىنظير بودن باشد و چه بمعناى عظمت ، ذات پاك خداوندى است ، و هيچ موجودى نمى تواند در برابر او از اين صفت برخوردار باشد ، چنانكه در مقابل قدرت پروردگارى ، هيچ حقيقتى ياراى عرض قدرت ندارد .
با نظر به ذات پاك الهى و صفات جلال و جمالش ، هيچ موجودى را توانائى عرض اندام بوسيلهء عزت و قدرت عاريه اى و وابسته در برابر او نيست ، زيرا هر نوع قدرت و عزتى كه تصور شود ، مخلوق او و از افاضات ربانى او است .
اگر آنانكه فريب عزت و قدرت آنانرا از خود بىخود كرده است ، فقط لحظه اى در اين حقيقت بينديشند كه همه ذرات وجود جسمانى و فعاليتها و نيروهاى روانى آنان وابسته به علل و شرايطى است كه از حيطهء علم و قدرت آنان خارج است و اگر لحظه اى در اين فكر فرو روند كه عزت و قدرت آنان همواره در قلمرو باز و مربوط به رويدادهاى غير قابل محاسبه است ، خود را در خواهند يافت و خواهند فهميد كه سايه اى بسيار محدود از عزت و قدرت پيرامون آنان