ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - علل شايستگى پيامبر اكرم ( ص ) بر درود خداوندى
در دوران ما قبل ظهور اسلام ، چنان نبود كه انسانها تغيير ماهيت داده و عقل و دل را بكلى از دست داده باشند ، بهمين جهت فتنه و اضطراب درونى و احساس گناه در دلهاى آنان ، يك امر طبيعى بوده است . پيامبر اسلام با اصول و قوانين اسلامى ، مشعل هدايت را در سر راه آنان نصب فرمود ، تا ( إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ ) [١] ( تا هر كسى كه در اين زندگانى تباه مى شود ، از روى دليل روشن باشد ، و هر كسى كه موفق به حيات طيبه ( حيات معقول ) مى شود ، از روى دليل روشن باشد . ) ١٧ - نگهبان علم مخزون خداوندى - شايستگى نگهبان بودن براى علم مخفى خداوندى ، و داشتن چنين ظرفيت عقلى و قلبى نه قابل تصور است و نه قابل توصيف با مفاهيم معمولى . دلها و عقول آدميان اگر چه داراى ظرفيتها و عظمتهاى گوناگون است ، بعضى از آنان از نعمت ظرفيت و عظمت بسيار زياد برخوردارند و برخى ديگر حالت متوسط دارند و گروهى خود را از آن نعمت عظمى محروم ساختهاند و بهر حال انسانهائى وجود دارند كه قطره اى از امتيازات ، ظرف درون آنان را لبريز مى سازد و انسانهاى ديگرى وجود دارند كه درياهائى از امتيازات علم و دانش و فهم و انواع قدرتها كمترين اضطراب و احساس دارائى در آنان پديد نمى آورد ، بلكه باصطلاح معمولى ممكن است از كمى اندوختهها و موجوديت خود احساس تأسف نمايند . در اينجا داستانى كه به شمس تبريزى و مولوى نسبت داده شده است ، مى تواند براى فهم اين مسئله براى ما كمك كند . نقل شده است كه وقتى كه شمس تبريزى به مولوى رسيد اين سؤال را از او كرد كه بايزيد بسطامى عارفتر است يا محمد ( ص ) پيامبر اسلام مولوى گفت : اين چه مقايسه ايست ، پيامبر اسلام كجا و بايزيد بسطامى كجا شمس گفت : پس چرا بايزيد مى گفت :
[١] - الانفال آيه ٤٢ .