ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - مختصاتى كه براى هر يك از مرد و زن در ميان صاحبنظران رواج دارند
يا يك شعور طبيعى در او حكم ميكند كه در ارزيابى نمايشها و كنسرتها و امثال آنها ، اختلاف نظر بقدرى است كه شايد دو نفر نتوان پيدا كرد كه واقعيتى را با دلايل متقن و مقبول طرفين بپذيرند ، پس چه بهتر همان كار را بكنيم كه مردها در تشخيص واقعيتهاى اجتماعى و سياسى و ساير مسائل نظرى ميكنند و اين كار جز مراجعه به اكثريت چيزى ديگر نيست .
٢ - « زن كمتر از مرد توانائى تنها ماندن را دارد و حاضر به اعتكاف و گوشه گيرى نيست . زن بىمرد بيشتر از مرد بىزن نقص خود را حس مى كند » [١] .
اين مطلب هم مانند مطلب يكم تا حدودى سطحى بنظر مى رسد ، زيرا اولا بايد بدانيم مقصود از تنها ماندن چيست اگر مقصود بريدن از اجتماع و بجهت بىاعتنائى به آن ، يا احساس شكست در زندگى اجتماعى است ، اين تنهائى نقص و ناتوانى است كه مزيتى براى مرد محسوب نمى شود و اگر براى محاسبه در بارهء شخصيت و شئون زندگى است ، چهاند كند مردانى كه به اين مقام والاى انسانيت برسند ، مگر نشنيدهايد كه مولانا جلال الدين مى گويد :
< شعر > مانندهء ستوران در وقت آب خوردن چون عكس خويش ديديم از خويشتن رميديم < / شعر > و اگر بخواهيم از اين پديده چنين بهره بردارى كنيم كه زن وابستهء مرد است ، در مباحث گذشته پاسخ آن را گفتهايم كه زن همان مقدار انسان و وابستهء مرد است كه مرد انسان است و وابستهء زن . به اضافهء اين امتياز كه زنها با احساس خودخواهى در مردان رشد نيافته ، براى اجراى فرمان خلقت ، رنج تحمل آن خودخواهى را مى پذيرند و مانند اين كه كودك خود را نگهدارى كنند ، دور شوهر مى چرخند كه در ايفاى سهم خود در اجراى فرمان خلقت طغيانگرى ننمايد .
[١] - مأخذ مزبور ص ١٤٥ .