الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١٧ - توقيع شريف به محمد بن عثمان العمرى ( رضي الله عنه ) در تعزيه والد او
توقيع :
احتجت أدام الله عزّك از آنكه بعضى از فقها از من سؤال از احوال مصلَّى كه از تشهّد أوّل براى ركعت ثالثه برخيزد .
آيا بر او واجبست كه تكبير بگويد يا نه بدرستى كه بعض فقها ميگويند : كه تكبير بر او و در آن دم واجب و لازم نيست و مجزيست براى تكبير گفتن بحول الله و قوّته أقوم و أقعد .
جواب : در اين باب دو حديث واقع است يكى آنست كه هر گاه كسى از حالت منتقل شود بحالت ديگر بر او تكبير لازمست .
و حديث آخر آنست كه در روايت آمده هر گاه كسى رفع رأس از سجدهء دوّم نمايد پس تكبير گويد : بعد از آن بنشيند پس آنگاه برخيزد پس بر او در قيام بعد از قعود تكبير واجب نيست .
و همچنين است تشهّد أوّل كه جارى مجرى اينست بهر كدام از اين دو حديث كه از جهت تسليم فراگيرى صواب بلكه منتج أجر و ثواب است .
سؤال از انگشترى كه نگين آن خماهن يعنى ريم آهن بود آيا نماز در آن جايز است گاهى در انگشت مصلَّى باشد .
جواب : در آن نماز مكروهست اگر چه حديث در اين باب نهى مطلقست امّا عمل بر كراهيت است .
سؤال از مردى كه هدى بواسطهء مرد غايب خريد و آن مرد ازو التماس نموده بود كه چون هدى بجهت او ابتياع نمايد آن را بمنى نحر فرمايد .
امّا چون وكيل هدى را در منى در هنگام كه ارادهء نحر نمود نام موكَّل را فراموش كرده ليكن هدى را به نيت او در منى نحر كرد .
بعد از آن اسم آن مرد نيز بخاطر او رسد آيا آن هدى مجزى براى آن