الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥ - بيان نمودن مامون علت تشيع خود را
بر تو مستقرّ گردد بايد كه نيكوئى بفرزندم نمائى .
پس آنگاه ما را رخصت انصراف بخدمت پدر ما فرمود و چون جرات من در تكلَّم و سخن در محفل و مجلس خالى از هر كس گرديد گفتم : يا أمير المؤمنين اين چه كس بود كه تعظيم و اجلال او نموديد و او را در صدر مجلس ، اجلاس فرموديد و خود در مكان أدون ممكَّن شديد و چون متوجّه منزل و محلّ خود گرديد ما را حكم بمتابعت خدمت او و گرفتن ركاب ايشان نموديد .
پدرم فرمود : كه اى فرزند اين شخص امام مردمان و حجّت خداى سبحان بر خلقان و خليفهء او بر بندگان بىشبهه و گمان است .
من گفتم : يا أمير المؤمنين اين صفات كامله و نعوت شامله همگى در ذات پسنديدهء شما نيست ؟
پدرم گفت : ما امام جماعت و خليفهء امّت در ظاهر از روى قهر و غلبهايم و موسى بن جعفر امام حقّ از قبل ايزد أكبر و از أوصياى حضرت پيغمبر است اى پسر اين موسى بن جعفر بمقام رسول خير البشر أحقّ است از من و از ساير خلق و بشر .
و الله بحضرت قادر عالم مرا سوگند و قسم است اگر تو در أمر خلافت با من منازعت نمائى هر آينه من جايى كه دو چشم تو در آن ممكَّن است از پيكرت بردارم ، زيرا كه ملك عقيم است و حبّ جاه بىاشتباه بغايت عزيز و عظيم .
امّا چون آن ولىّ بيچون از أمير المؤمنين هارون مرخّص و مأذون - مراجعت بمنزل گرديد و ارادهء رحلت از مدينه حضرت نبىّ الرّحمه بمكَّه نمود هارون بعطيّهء صرّهء سوداء كه در آن كيسه دويست دينارى كه يكدرهم از آن پيش و كم نبود فرمود چون خازن زر حاضر ساخت پدرم در آن محلّ روى به