الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧٥ - ذكر بيان احتجاج حضرت امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا سلام الله تعالى بر جميع برايا در بيان آنچه متعلَّق است به امامت
بر عقول قاصرهء خود نمودند و سالك مسالك غير طريق واجب گشته از دين قويم و ملَّت مستقيم برگشتهاند تا آنكه قدر خداى أكبر را صغير و أمر او را حقير دانستند و تهاون در تعظيم شأن واجب التّعظيم عاليشأن قادر سبحان نمودند زيرا كه آن طايفه اسلام بحضرت ايزد علَّام در باب آنكه ايزد تعالى و تقدّس قادر بنفس غنىّ بذات مقدّس و قدرتش مستعار از هيچ كس و او غنىّ از همه كس و غناء او نيز مستفاد از ذات أقدس او است .
او آنچنان خداونديست كه فقير گرداند هر كرا خواهد و غنىّ گرداند آن را كه ارادهء غناء و ثروت او نمايد و هر كرا خواهد بعد از قدرت عاجز گرداند و آن را كه خواهد بعد از غنى فقير و محتاج گرداند پس مردمان نظر كردند بسوى بندهء او كه او را مخصوص گردانيد بقدرت كه هيچ أحدى از امّت را مثل آن قدرت و عنايت و احسان و شفقت ننمود و مطلب ايزد واهب از آن شفقت و اعطاء قدرت بواسطهء اظهار و اعلان فضل و عزّت آن بنده در نزد ربّ العزّت بود و اختيار آن بنده بجهت كرامت و حرمت آن بنده است تا حجّت او را بر خلق واجب و محقّق گرداند .
و از جهت آنكه آنچه آن بنده به بندگان قادر منّان رساند آن را ثواب بر طاعت او گرداند و باعث اتّباع أمر او سازد او را بآن وسيله بنوازد و عباد - مكلَّفين حضرت ربّ العالمين را از غلط در نصب حجّت او بر ايشان مأمون ساخته او را مقتداى جميع خلقان گرداند .
پس اين جماعت غلات مانند طالبان پادشاه از پادشاهاى دنيااند تا منقطع از فضل و كرم و مترجّى به اويل و نعم او گردند و اميدوار استظلال بظلّ آن پادشاه ذى حشمى باشند كه منتعش بمعروف و احسان آن پادشاه زمان