الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩ - احتجاج امام موسى كاظم عليه السلام بر ابو حنيفه
شديم ديديم كه جمعى كثير از شيعيان و محبّان آن حضرت منتظر خروج آن سرورند كه چون بيرون آيد بخدمت آن ولىّ ربّ العزّت داخل شده و ملتمسات و حاجات خود را معروض گردانند ما و آن جماعت در آن فكر بوديم ناگاه غلام حديث السّن يعنى پسر قليل السّن از خانهء آن سرور بيرون آمد و من و مردمان از هيبت آن جوان بلكه بجهت تواضع او برخاستند در آن زمان أبو حنيفه در دم ملتفت بجانب او گشته گفت : يا ابن مسلم اين پسر كه نمونهء از شعور و فهم است كيست ؟
گفتم : اين پسر حضرت أبى عبد الله عليه السّلام نامش موسى الكاظم است .
أبو حنيفه گفت : و الله كه من در همين دم در حضور شيعهء او و باقى مردم او را شرمنده گردانم .
عبد الله بن مسلم گويد كه : گفتم : يا أبو حنيفه در اين باب سخن و دم از تو بغايت ناملايم است ، زيرا كه ترا چه قدرت و يا راى الزام و تكلَّم با حضرت موسى الكاظم عليه السّلام است چه او أعلم از تو و از ساير بنى آدم است .
أبو حنيفه با كمال خشيت و خيفة گفت : و الله كه من اين كار مىكنم و او را خجل مىگردانم ، در آن أثر متوجّه به جانب موسى بن جعفر ( ع ) گرديد و گفت :
اى پسر عرب اگر غريب باين شهر شما مضطرّ گردد چگونه نمايد يعنى اگر مسافر غريب بشهر شما رسد و او را تقاضاى بول و غايط مضطرّ گرداند به كدام محلّ و مكان خود را از آن متقاضى ناگهان مستخلص گرداند .