الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٤ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
شديم و چشم ما بر جمال جهان آراى آن امام البرايا افتاد روى او را مانند ماه شب چهاردهم ديديم و بر ران آن امام الانس و الجانّ پسرى مثل منظرى خورشيد بنظر ما در آمد كه از نور جمال بديع المثال او عالم روشن و از أزهار كثير الأنوارش اين جهان گلشن گشته بود و بر فرق مبارك آن خلاصهء أوصياى رسول ايزد تعالى و تبارك دو گيسوى تافته بود كه طعن برشك ختن ميزد و در نزد آن امام البريّه أنار از طلاى أحمر كه تجلَّى و ترصيع از نگينهاى جواهر ثمينه و درّ و گوهر كرده بودند و يكى از رؤساى بصره آن را برسم هديه بخدمت آن خلاصة البريّه ارسال گردانيده حاضر بود .
و در دست آن امام الأعلم قلم بود كه بآن چيزى بر كاغذى قلمى مينمود و هر گاه كه آن ولىّ الله ارادهء كتابت ميكرد آن پسر دست مبارك او را ميگرفتى و از كتابت بازداشتى .
در آن حال آن برگزيدهء واهب لا يزال آن رمّان را مىانداختى و اشاره به آن پسر كردى كه بزود بيار .
چون آن غلام دست از آن ولىّ ملك العلَّام برداشتى باز آن حضرت مشغول بكتابت گشتى و آنچه خواستى نوشتى .
بعد از آن أحمد بن اسحق فتح كساء نمود و انبان را در پيش آن هادى هر بد و نيكو وضع فرمود .
در آن عصر حضرت الهادى عليه سلام الملك الاكبر نظر فيضگستر به آن پسر نمود و فرمود كه : اى پسر مهر از هدايا و تحف شيعه و موالى تو كه آنها را بشما متحف گردانيدند بردار و آنها را بنظر در آر .
آن پسر گفت : يا مولاى آيا جايز و درخورست كه ايادى طاهره ممتدّ به