الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٣ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
پس من رجوع از آن خصم بر انقطاع كردم و جواب او نگفتم چون حال خود بدان منوال ديدم كاغذ طومار درست كردم و يك چهل و چند مسأله از مسائل غامضه كه جواب آن را نميدانستم در آنجا مكتوب گردانيدم و با خود گفتم كه اين مسايل را بالتّمام بخدمت مصاحب مولاى من يعنى أبى محمّد الحسن بن علىّ العسكرى عليه السّلام كه او أحمد بن اسحاق بود ميبرم تا جواب بر وفق صواب از او بشنوم چون بدر خانهء آن مؤمن يگانه رفتم و طلب او كردم او متوجّه بخدمت امام الهدى كه در سرّ من رأى بود گرديد من چون اين سخن شنيدم بر أثر او روان گشتم و در راه بادراك ملاقات او مستسعد گرديدم و أحوال خود را بالتّمام عرض كردم .
آن مؤمن ايزد مهيمن گفت : با من بسرّ من رأى بخدمت امام البرايا أبى محمّد الحسن العسكرى عليه سلام الله تعالى حاضر شو ما حقايق اين مسايل از آن امام العادل سؤال نمائيم من نيز برفاقت آن مؤمن عزيز روانهء سرّ من رأى گشتم و چون بدر خانهء آن ولىّ بيچون رسيديم اذن دخول به خدمت آن بضعهء رسول طلبيدم ما و آن مؤمن را اذن دادند .
امّا چون داخل دولت سراى آن خير خلق الله تعالى شديم آن حضرت با فرزند ارجمند خود أبو القاسم محمّد بن الحسن العسكرى عليه السّلام نشسته بودند و با أحمد بن اسحق انبان بود كه آن را بكساى طبرى پوشانيده بود و در آنجا يك صد و شصت كيسه از زر طلا بود و كاغذى كه صاحبان مال نام خود ، و كميّت مبلغ كه در آن كيسه هر كسى گذاشته بودند مكتوب بود هر كسى مهر خود بر كيسهء خويشتن نهاده بودند .
چون ما داخل مجلس آن ولىّ ايزد تعالى كه رشك جنّت المأوى بود