الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٢ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
آيا نميدانند كه حضرت نبىّ المختار در هنگام توجّه بغار چون براى آن بهترين مهاجر و أنصار ميرسيد با آنكه هيچ أحدى را در آن شب مصاحب و يار نگردانيد او را صاحب و يار غار خود گردانيد بواسطهء آنكه چنانچه براى نفس خود ميترسيد بجهت او نيز ميترسيد .
و ديگر آنكه ميدانست كه او بعد از حضرت نبىّ الرّحمه خليفهء امّت او خواهد بود بواسطهء همان ارادهء حفظ و صيانت نفس او نمود چنانچه همين محافظت نفس أقدس خود فرمود تا بعد از آن حضرت اختلال در دين ايزد لا - يزال پيدا نگردد على عليه السّلام را بجهت همان در فراش خود گذاشت كه ميدانست كه اگر على عليه السّلام مقتول گردد دين نبىّ الأكرم از انتظام نخواهد افتاد و چون رسول بيچون صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بيقين ميدانست كه بوجود أبو بكر دين او منتظم خواهد بود .
و نيز هيچ أحدى از صحابه قايم مقام او نخواهد بود فلهذا او را همراه برد و على را بواسطهء همان گذاشت كه از قتل على عليه السّلام هيچ گونه ترس و خوف بواسطهء دين نداشت .
سعد بن عبد الله القمّى گويد كه : من جواب بسيار بدين كلام بيهنجار براى آن خاكسار بيان و اظهار كردم ساكت و مجاب نگرديد و گفت اى گروه روافض شما ميگوئيد كه اسلام خليفهء اوّلى بعد از اسلام علىّ عليه السّلام بود مرا خبر دهيد كه آيا اسلام ايشان بطوع و رغبت بود يا اسلام ايشان از روى كره و اجبار بحيّز اصدار رسيد من در آن أثر از جواب او احتراز نمودم و با نفس خود گفتم : كه اگر جواب او گويم كه اسلام هر دو از روى كره و اجبار بود خواهند گفت كه در آن وقت أصلا اسلام را قوّت چندان نبود كه بقهر اكراه اسلام آرند