تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٨٨ - نقل اخبار داله بر جواز دفع سحر با سحر
پس از آن مرحوم مصنّف مىفرمايند:
از اين ادلّه دالّه بر جواز سحر براى دفع سحر كه بگذريم مىگوئيم:
ظاهر اخبارى كه دلالت بر نهى از سحر سحره نموده آنستكه مقصود ساحرى است كه از ضرر آن خائف باشيم چنانچه برخى از اساطين بآن اعتراف نموده و بخاطر همين حلّ سحر را با سحر تجويز فرموده و آنرا به كثيرى از علماء اماميّه رضوان اللّه عليهم نسبت داده است.
ولى مع الوصف مرحوم علّامه در بسيارى از تأليفات و تصنيفاتش و نيز شهيد عليه الرّحمه در كتاب دروس و فاضل ميسى و همچنين شهيد ثانى از حلّ سحر بواسطه سحر منع فرمودهاند.
و شايد وجه فرموده ايشان اين باشد كه اخبار دالّه بر جواز را در صورت اعتبار سندشان بر حالت ضرورت حمل نمودهاند.
و مقصود از حالت ضرورت منحصر بودن سبب حلّيت در سحر مىباشد، بنابراين صرف دفع ضرر با سحر با امكان آن بغير سحر از قبيل ادعيه و تعويذات مجوّز اعمال سحر نمىباشد و لذا جماعتى از علماء از جمله مرحوم شهيد اوّل و ثانى و فاضل ميسى و غير ايشان تعلّم سحر در صورتيكه شخص بواسطهاش خود را از سحر ساحرين بخواهد حفظ كند يا غرضش دفع ادّعاى نبوّت از متنبى باشد را تجويز كردهاند.
و بسا بعضى از حضرات اخبار جواز را كه داستان هاروت و ماروت را حكايت نموده بر جواز سحر در شريعت سابقه حمل كردهاند ولى اينحمل بنظر صحيح نيست.
شرح مطلوب
قوله: ليحترزوا به عن سحر السّحرة: ضمير در « به » به سحر راجع است.
قوله: فيبطلوا به كيدهم: ضمير در « به » به سحر عود مىكند.
قوله: احدا من ذلك شيئا: مشار اليه « ذلك » سحر مىباشد.
قوله: جواز الحلّ به: ضمير در « به » به سحر راجع است.
قوله: بعد ان نسبه الى كثير من اصحابنا: ضمير منصوبى در « نسبه » به جواز راجع است.