تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٦٥ - مسئله ششم تنجيم و حكم آن
گرفته و فاعل در حقيقت خداوند مىباشد با اينفرق كه آلت فاقد شعور بوده ولى اين واجد آن مىباشد مضافا باينكه اختيار نيز داشته بطورى كه صحيح است فلان فعل را هم فعل آن و هم فعل بارى تعالى بدانند هرگز كفر نبوده و با ضرورت دينى مخالفتى ندارد چه آنكه مخالف با ضرورت آنستكه نسبت فعل به حقتعالى را رأسا انكار كرده و حقيقتا از حضرتش سلب كنيم نه آنكه هم براى او ثابت دانسته و هم براى غيرش اثبات كنيم.
بلى، آنچه را كه مرحوم شهيد ذكر نمود و فرمود دليلى بر آن در دست نيست.
كلامى است حقّ و درست ازاينرو قائل شدن بآن رأى با نبودن دليل در دست از باب تخرّص و حدس و نسبت دادن فعل حقتعالى بغير است بدون دليل و آن قبيح و ناپسند مىباشد.
شرح مطلوب
قوله: انّها موجبة: كلمه « موجبة » بفتح باء يعنى مجبور و غير مختار.
قوله: و هو ظاهر اكثر الخ: ضمير « هو » به كفر راجع است.
قوله: و لعلّ وجهه: يعنى وجه كفر.
قوله: فانّه بعد ما ذكر الكلام الخ: ضمير در « فانّه » به شهيد راجع است.
قوله: قال و ان اعتقد الخ: ضمير در « قال » به مرحوم شهيد و در « اعتقد » به منجّم برمىگردد.
قوله: و ظاهره انّ عدم الخ: يعنى و ظاهر كلام الشّهيد (ره).
قوله: عدم القول بذلك: مشار اليه « ذلك » فاعل بودن اجرام علوى مىباشد.
قوله: لعدم المقتضى له: ضمير در « له » به هذا القول راجع است.
قوله: و هو الدّليل: ضمير « هو » به مقتضى راجع است.
قوله: لا لوجود المانع منه: ضمير در « منه » به هذا القول عود مىكند.
قوله: و هو انعقاد الضّرورة: ضمير « هو » به مانع راجع است.
قوله: على خلافه: يعنى على خلاف هذا القول.
قوله: فهو ممكن: ضمير « هو » به هذا القول راجع است.