تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٩٧ - مسئله ششم تنجيم و حكم آن
سپس حضرت فرمودند:
شما منجّمين در چيزى مىنگريد كه زيادش درك نشده و قليلش نافع نيست تا آخر حديث.
و از جمله: خبر هشام است، وى مىگويد:
حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام بمن فرمودند:
نظرت به نجوم چگونه است؟
عرض كردم در عراق بيناتر باين علم از من وجود ندارد.
سپس حضرت از چند مطلب سؤال كردند كه هيچيك را بلد نبودم، پس از آن فرمودند:
چه مىشود كه دو لشگر بيكديگر برخورد كرده و با هم بمقابله مىپردازند در اين سپاه حسابگر و منجّمى است و در آن لشگر نيز منجّم و حسابگر ديگر، اين براى سپاهيانى كه همراهشان هست بظفر و پيروزى حكم مىكند و آنديگرى نيز لشگر همراه خود را فاتح و غالب مىداند اتّفاقا پس از بهم درآويختن و بالا گرفتن كارزار يكى ديگرى را منهزم و فرارى مىكند يعنى يكى از دو لشگر غالب و ديگرى مغلوب مىگردد در حاليكه هردو منجّم از طريق حساب و نگريستن در نجوم حكم بظفر كردهاند، پس چگونه بتوان اينعلم را صحيح و صواب دانست؟
محضرش عرض كردم، نمىدانم چه عرض كنم.
حضرت فرمودند: راست گفتى، بدرستيكه اصل حساب حقّ است ولى كسى غير از آنكس كه به مواليد مخلوقات آگاه است بآن عالم نيست.
و از جمله: خبرى است كه در كتاب احتجاج طبرسى از حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام روايت شده و آن اينستكه:
زنديقى به امام عليه السّلام عرض كرد: راجع بعلم نجوم چه مىفرمائيد؟
حضرت فرمودند:
اينعلمى است كه منافعش قليل و مضارّ آن بسيار است زيرا آنچه را كه مقدّر شده بواسطهاش نمىتوان دفع نمود و آنچه كه مضرّ بوده و بايد از آن حذر كرد بوسيله نجوم ممكن نيست خود را از آن بازداشت و حفظ كرد، خبرى كه منجّم از بلاء مىدهد