تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧١ - فصل در معرفت حجر رخام و خواص آن
مواضع[١] باشد. و از آن خشتها[٢] سازند، و ازارههاء ديوار كنند[٣]. و نقشهاء خوب بر روى او[٤] بنگارند. و هرچند آن سنگ رخوست اما بغايت جلا گيرد.
و از حجر رخام «شبه دانهاء مرواريد[٥]» كنند. و روى آنرا طلق مدبر درپوشند[٦]. شبهى خوب باشد[٧].
[و] نوعى ديگر است[٨] در ديار[٩] شام ملوّن بالوان بسيار[١٠]. و منقّش بانواع نقوش مختلف، آنرا مرمر خوانند. و از آن در بناهاء قصور[١١] ملوك و مساجد بكار دارند[١٢].
و بعضى شبه حجر يشب است. و از رخام صلبتر باشد. و معادن[١٣] او در كهپايه غور و حدود[١٤] تركستانست[١٥]. و آنرا سنگ[١٦] باش خوانند.
و از آن (انواع) اوانى[١٧] و دستهاء كارد، و انگشتريها[١٨]، و نگينها سازند.
[١]ب: و معدن آن در بيشتر موضع- ج، ن: او بيشتر در مواضع
[٢]ب: خشت
[٣]ب: و ازادها،؟ ديوار سازند- كلمه (كنند) در- م، ج، ن- نيست
[٤]ب: بروى
[٥]ب: دانهاى مرواريد شبيه
[٦]ب:
مدبر در نوشته- ع: مدبر درو پوشند
[٧]ب: افزوده (كه مىبايد)
[٨]ع: ديگر از آن
[٩]در درياى
[١٠]ب: بسيار است
[١١](قصور) تنها در- ع- است
[١٢]م، ن، ج، ب: افكنند
[١٣]ب: سختتر است، و معدن
[١٤](حدود) در- م، ج، ن- نيست
[١٥]ب: تركستان تعلق دارد
[١٦](سنگ) تنها در- ع- است.
[١٧]ب: و از آن نوع دوائى
[١٨]ب: و انگشترى