تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠٨ - فصل در اخبار و حكايات عجيب كه در مرواريد گفتهاند
آن عهد آنرا قيمت كردند[١]، كه هفت هزار دينار زر سرخ باشد.
و ديگر آوردهاند كه درّ يتيم پيش هشام بن عبد الملك آوردند.
و زن او عبده دختر عبد اللّه بن يزيد[٢] بود، پيش او نشسته بود[٣]. و او را فربهى[٤] بحدّى بود كه هرگه كه خواستى كه برخيزد، چند كس بايستى [كه][٥] تا او را يارى كردندى، تا برپاى خاستى[٦]. هشام او را گفت اگر تو تنها برپاى خيزى بىآنكه كسى ترا يارى كند، اين درّ بتو بخشم. عبده خواست كه برپاى خيزد، با بسيارى رنج و مشقّت تمام برنخاسته بود كه بيفتاد، و رويش بر زمين زد، و از بينى او خون روان شد. هشام آن درّ بوى بخشيد، وزن او[٧] سه مثقال بود، و جمله صفات كمال و نيكوئى در وى حاصل، و آنرا بهفتاد هزار دينار خريده بودند از زر مغربى. و چون ايّام دولت مروانيان[٨] درگذشت ٣٠، آن درّ يتيم در دست[٩] خلفاء عباسى[١٠] افتاد.
ابن الجصّاص ٣١ كه جوهرى وقت بود در روزگار مقتدر، آنرا صد و بيست هزار دينار مغربى قيمت كرد. و گفت اگر اين درّ فريد نبودى و او را جفتى بودى، بپانصد هزار دينار قيمت كردمى[١١]
و آوردهاند كه ملكه، خاتون سلطان شاه از خوارزم به نشابور[١٢] آمد. دانه مرواريد لوزى بغايت خوب سفيد باطراوت تنگ سوراخ،
[١]م، ن: قيمت آنرا كردهاند
[٢]م: زيد
[٣]كلمه (بود) در ن، م: نيست
[٤]ع: و از فربهى
[٥]كلمه (كه) در م: نيست
[٦]م: خواستى
[٧]م: وزن آن- ع: و وزن او
[٨]در م، ج، ن افزوده شده: عليه ما يستحق
[٩]م: بدست
[١٠]م: بنى عباس- ن، ج: عباس
[١١]ع:
كردى
[١٢]ن، ج: نيسابور.