تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٣ - آبمرواريد
خوانند، چنانكه در جصّى[١] باشد.
(و اختلاف آب هم ناپسنديده بود، چنانكه بر مرواريد آبدار نشانى باشد بىآب. و آن نشان را خال[٢] گويند).
[بعد از اين] سخن در شكل گوئيم.
اما آنچه تعلّق بشكل[٣] مرواريد دارد، هم دو نوع باشد:
يكى آنكه[٤] تعلّق بخلقت مرواريد[٥] دارد. دوم آنكه تعلّق بسوراخ مرواريد دارد، و[٦] قسم اول بر چند نوع باشد. [و از همه] بهتر آن باشد كه گرد مطلق بود. و آنرا بتازى مدحرج گويند، و بپارسى[٧] غلطان.
دوم آنكه اندكى[٨] ميل بدرازى دارد، و آنرا غلامى[٩] گويند، و هليلجى[١٠]. و اگر هردو سوى[١١] او متساوى باشد آنرا بيضى خوانند.
سوم[١٢] آنكه ميل بپهنى دارد[١٣] آنرا شلجمى[١٤] گويند.
چهارم آنكه دو طرف او باريكتر[١٥] بود [و ميان او ستبرتر، پس اگر هردو سوى[١٦] يكسان باشد] زيتونى خوانند. و اگرنه ترنجى گويند.
پنجم آنكه يك طرف او باريك بود، و يك طرف پهن، و بتازى
[١]ن، ج: در خصى؟
[٢]ب: خاك- ن: حال
[٣]ب:
شكل
[٤]ع: آنچه
[٥]ع: لؤلؤ
[٦]ع: و آنچه تعلق بسوراخ دارد
[٧]ع: و آنرا پيازى مدحرج گويند و پيازى؟
[٨]ب: آنكه زندگى؟- ع: آنكه آنرا اندكى
[٩]م: غلافى؟
[١٠]ع افزوده: گويند
[١١]ع: طرف
[١٢]ب: سيوم- م: سيم
[١٣]ع: داشته باشد
[١٤]ب، ن: شلغمى
[١٥]ب: باريك
[١٦]ع: هردو سر.