تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦٨ - سخن در امتحان الماس
بيكديگر. و شكل آنچنان باشد كه در اصل فطرت منعقد شده باشد، و با سلامت، و درست، و اطراف آن تيز باشد[١]. و خاصيّت قوس قزح[٢] ازو بيايد. و خسيسترين انواع الماس نوعى است سفيدرنگ تيره گرفته[٣]. و چون[٤] بشكنند طبقهطبقه از هم برخيزد، مثل طلق.
و آنرا طراوت و بهائى و برقى[٥] نباشد. و [بنسبت] بانواع[٦] خود سست بود، و شكل الماس [املس] كمتر باشد، و بيشتر شكل[٧] مكعب ذو اضلاع مختلف باشد.
سخن[٨] در امتحان الماس
الماس را سرهاء بسيار باشد. و كمتر چهار سر دارد. مانند خسك[٩] و چندانكه شكنند بر آن[١٠] شكل شكنند. و آنرا جز با سرب[١١] نتوان شكست[١٢]. و اگر بر سندان آهنين نهند و خايسك بر وى زنند.
در خايسك[١٣] نشيند (و الماس را چون (بنفس) گرم كنند و آب[١٤] سرد، يا آب برف برو ريزند، اگر سفيد[١٥] نيكو بيرون آيد، الماس نيكو باشد.
و چون كنارههاء او را موم[١٦] برنهند، و مقابل آفتاب بدارند، رنگى مانند قوسقزح پديد آيد، آن الماس نيكو باشد، و در دهان نشايد
[١]ب: او درست و تيز بود
[٢]ع: قوسوقزح؟
[٣]ب:
گرفته و تيره- م، ج، ن: گرفته تيره
[٤]ج، ن: چون
[٥]ب:
طراوتى و طرفى- ج، ن، م: طراوتى و برقى
[٦]ج، ن: با انواع
[٧]ب: اشكالى- م: اشكال
[٨]«سخن» فقط در ع: است
[٩]ب: حسك- م، ج، ن: خسك
[١٠]ب: و چندانچه شكنند بدان
[١١]ب، ج، ن، م: بسرب
[١٢]م: شكستن
[١٣]ب: در خايسك و سندان
[١٤]ب:
آب
[١٥]م: بسفيدى- ج، ن: سفيدى
[١٦]ب: او موم.