تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١ - فصل سوم در كيفيت تحجر جواهر معدنى
چون حجر الماس، و جزع و ياقوت سپيد[١]. و تولد[٢] احجار بطريق[٣] ديگر تواند بود، چنانك آفتاب مدّتى مديد در خاكى يا در سنگى تابد، تا[٤] بكثرت حرارت شعاع آفتاب محترق گردد، بعد از آن بمدّتى ديگر آب بر آن جرم محترق مىگذرد تا منحل شود[٥]، بعضى از آن با آب بياميزد و سيلانى پذيرد، بعد از آن حرارتى معتدل در آن تأثير[٦] كند بمدّتى دراز، تا خشك شود، پس برودتى در آن تأثير كند، تا منجمد گردد و سنگ[٧] شود. اكثر از جواهر[٨] هم بدين ترتيب متحجّر مىگردند[٩].
و هرجوهر كه شفّاف باشد مادّه او آبى بود باختلاط[١٠] ارضى لطيف باهم آميخته، چون بلّور و لعل، و بعضى زمرّد و ياقوت و غير آن، و بعضى از عقيق. و مادّه بلور مائيتى[١١] بوده باشد در غايت صفا، و دليل بر اين معنى منجمد شدن آب است در زمستان. و هرچه مايع شود، بضرورت او را وعائى بايد[١٢] تا آنرا پيش از متحجّر شدن نگاه مىدارد، و مانع مىباشد تا متلاشى نشود، چون مدّتى بايد تا متحجّر شود، و اين صورت بيشتر باشد، و چون متحجّر شد آنرا وقايت و حافظى باشد، بحكم نفاست جوهر.
[١]كلمه «سپيد» در ع: نيست
[٢]ع، ن: و توالد
[٣]ن، ج: بطريقى
[٤]ع: يا سنگى تابد يا
[٥]ع: تا منجلى شود- تا منحل شود تا- ن، ج: تا منحل شود يا
[٦]م: اثر
[٧]ع: و سنگى
[٨]ع: جواهرات
[٩]ع: مىگردد
[١٠]م: با اخلاط
[١١]ع: بلورهائى
[١٢]ن، ج:
و هرچه مانع مىباشد بضرورت او را رعايتى بايد