رسالة توضيح المسائل - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٩ - شرط هشتم- به حدّ ترخّص برسد
چيزهايى كه سفر را قطع مىكند
مسأله ١١٦٠. چند چيز است كه سفر را قطع مىكند و بايد نماز را تمام خواند:
اوّل- رسيدن به «وطن»
منظور از وطن محلّى است كه انسان آن را براى اقامت و زندگى خود انتخاب كرده، خواه در آنجا متولّد شده باشد يا نه و خواه وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را انتخاب كرده است.
مسأله ١١٦١. هرگاه انسان جايى را براى «محلّ اقامت» خود انتخاب كند بطورى كه وقتى در آنجاست او را مسافر نمىگويند، خواه قصد اقامت دائم داشته باشد يا موقّت، مثلًا مىخواهد يك يا دو سال يا بيشتر بطور مستمر در آنجا بماند، اين محل در حكم وطن او مىباشد. همين گونه است حال مأموران ادارات كه ممكن است هر دو سال در محلّى باشند و آنجا حكم وطنشان را دارد.
مسأله ١١٦٢. ممكن است كسى در دو محل زندگى كند، مثلًا شش ماه در شهرى و شش ماه ديگر در شهر ديگر، هردو وطن او محسوب مىشود؛ و حتّى ممكن است انسان داراى سه وطن باشد.
مسأله ١١٦٣. هرگاه انسان در محلّى زندگى مىكرده و وطن او بوده، چنانچه از آنجا اعراض كند، يعنى ديگر قصد نداشته باشد در آنجا زندگى كند، هر چند گاهى به عنوان مسافرت و ديدار بستگان و دوستان به آنجا برود، نمازش در آنجا شكسته است، خواه در آنجا ملكى داشته باشد يا نه و خواه اقوام و بستگانش در آنجا زندگى كنند يا نكنند، مگر اينكه قصد كند در آنجا ده روز بماند، همچنين اگر انسان غير از وطن اصلى خود جاى ديگرى را براى زندگى انتخاب كند و شش ماه يا كمتر و بيشتر در آنجا بماند، بعد، از آنجا اعراض نمايد، نمازش در آنجا شكسته است، خواه ملكى در آنجا داشته باشد يا نه.