فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٣ - هگل و نظريه مثلّث خلقت
است كه تصور چيزى توسط حق متعال، مايه خلاقيت آن مى گردد. آنها اين حقيقت را با بيانهايى روشن كرده اند بدون اينكه در اين مورد به لغزگوييهايى همچون طرح «تز» و «آنتى تز» كه تصور آن در باب مقام ربوبى مشكل و پيچيده بوده وبا تشبيه خالق به خلق همراه است، دچار گردند.
آنان مى گويند: گاهى تصور يك فعل، مستلزم به وجود آمدن آن مى گردد، مثلاً انسانى كه در نقطه بس بلندى ايستاده است وقتى به نقطه پايين نگاه مى كند فوراً مى افتد. در اين مورد تصور سقوط، با تحقق وانجام آن همراه است. به اين نوع از فاعل، «فاعل بالعناية» مى گويند وواقعيت آن اين است كه تصور فعل، مايه تحقق آن مى گردد.
حالا اگر علم به خود ذات(نه تصور فعل كه به آن فاعل بالعنايه مى گويند) كه سراپا كمال و جمال است، مايه تحقق پرتوى از آن در خارج گردد، به آن فاعل بالتجلى مى گويند، به اين معنى كه ذات خداوند همگى كمال و جمال بوده و تصور چنين ذات با كمالى، در خارج مايه بروز كمالى به نام خلق مى گردد. چنين فاعلى را، فاعل بالتجلى خوانده و مى گويند: فاعليت خدا و خلاقيت او، از اين باب است.
حق اين است كه واقعيت فاعليت خدا بر كسى معلوم نيست، ولى در مقام فرض و تصور، راه فلاسفه اسلامى بسيار روشنتر از تصوير هگل است.