فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨
مخترعان و نوابغ خصوصيتها و مزايايى قائل شدند كه گذشته از مخالفت با يكى از اصول مسلم اين مكتب، خود امرى اختلاف انگيز و تبعيض ناروا بود.
٢. كمونيسم بر اساس الغاى مالكيت استوار است، در حاليكه مالكيت، يك اصل فطرى بوده و هر فردى بالفطره خود را مالك درآمدهاى طبيعى خويش مى داند. حتى انسانهايى هم كه در آغاز خلقت در جنگل يا اطراف دريا مى زيستند نسبت به محصول شكار يا دستچين خويش، خود را اولى و احق از ديگران مى شمردند. طبعاً در رژيم اتحاد شوروى نيز الغاى مالكيت به صورت كلى و مطلق آن، امكان پذير نبود و از اين روى تجديد نظر طلبان با تقسيم مالكيت به انواع گوناگون، مالكيت شخصى افراد (بر فرش و خانه و عصا و عينك و ديگر لوازم ضرورى زندگى ) را تصويب كرده و متقابلاً مالكيت بخش خصوصى (بردرآمدهاى افزون از نياز زندگى) را ملغى شمردند، كه خود اين امر سبب شد سطح توليد در بخش كشاورزى و صنعت پايين آيد.
همچنين، تجديد نظر طلبان زمينها را به دو قسم دولتى و خصوصى تقسيم كرده،بخشى را به خود كشاورزان واگذار كردند تا درآمد آن از خود كشاورزان ولى درآمد زمينهاى دولتى، مخصوص دولت باشد و اين امر نيز سبب شد كه كار كشاورز در بخش مربوط به خود، حاصل و درآمدى چند برابر داشته باشد.
٣. ماركسيسم، گذشته از اشتراك در اموال، زن را نيز كالايى مشترك و متاعى عام در دست همگان مى پنداشت وباالقاى اين مطلب كه مقولاتى: چون غيرت و تقيدات جنسى وتعصبات ناموسى، رسوبات ذهنى وروانى نظام سرمايه دارى و مالكيت خصوصى! است، تحت عناوينى چون «عشق آزاد»! و امثال آن، در پى حذف عنصر حيا و عفاف از متن زندگى بشر بود. امّا اين