فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٣ - تضاد و تناقض در فلسفه اسلامى
ممكن نيست.
تقابل در فلسفه اسلامى در چهار قسم خلاصه مى شود:
١. تضاد، مانند سفيدى و سياهى;
٢. تناقض، مانند هستى ونيستى ويا بود و نبود;
٣. تضايف، مانند پدرى و پسرى، عليت ومعلوليت;
٤. عدم و ملكه، مانند بينايى ونابينايى، توانايى و ناتوانى.
فلاسفه اسلامى معتقدند كه در اين چهار مورد هيچ كدام از متقابلين، با شىء مقابل خود تحت شرايطى كه بعداً بيان مى گردد ائتلاف ووحدت پيدا نمى كند و جمع نمى گردد.
اكنون بايد ديد كه چرا مقوله «تقابل» تنها در اين چهار مورد خلاصه مى شود؟ يك محاسبه عقلى علت اين انحصار را روشن مى سازد: دو شىء كه اجتماع آنها امكان پذير نيست، يا هر دو، امر وجودى بوده و به اصطلاح هر دو حصه اى از هستى را دارايند يا اينكه يكى وجودى و ديگرى عدمى يعنى فاقد هستى است.
صورت نخست كه هر دوشىء، امرى وجودى بوده و هر كدام بخشى از وجود را دارا باشند، بر دو قسم است. زيرا دو امر وجودى كه اجتماع آنها ممكن نيست، يا به شكلى هستند كه در مقام تحقق وعينيت يا تصور و انديشه، ميان آن دو، تلازم وجود دارد، به طورى كه تحقق و يا انديشيدن يكى، مستلزم تحقق و تصور ديگرى نيز هست، و هرگز ممكن نيست كه يكى از آن دو، بدون تحقق ديگرى، در خارج تحقق پيدا كند، همچنان كه ممكن نيست يكى را در ذهن، با غفلت از ديگرى احضار كرد. چنين تقابلى را