فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٣ - حركت و تكامل
جديدى به دست مى آورد و وضع تازه اى تحصيل مى نمايد، ولى چون اين نوآورى به قيمت از دست دادن مكان ووضع پيشين صورت مى گيرد، بسان معامله گرى خواهد بود كه از معامله اى صد تومان سود برد، ولى در معامله ديگر صد تومان ضرر كند، يا حكم حوضى را دارد كه پيوسته آب بدان وارد شود امّا به همان مقدار نيز از آن خارج گردد.
لذا اين قسم از حركت، از ديدگاه علم مايه تكامل نخواهد بود،حركتى مايه تكامل است كه با حفظ كمالات پيشين، كمالات تازه اى به دست آورد و در آن حالتِ اشتداد به وجود آيد، مثلاً درجه حرارتِ آب بالا برود «كميّت» سيب در درخت افزايش پيدا كند، «جنين» در رحم مادر از نوعى به نوع ديگر متحول گردد و... و چون در حركتهاى وضعى و مكانى چنين استعدادى وجود ندارد، از اين جهت نمى توان گفت كه حركت مطلقاً با تكامل همراه است.
ولى از ديدگاه فلسفى، حركت در تمام موارد، با تكامل مساوى است، خواه در آن اشتداد باشد يا نباشد. زيرا معنى حركت، جز اين نيست كه شىء از مرحله (قوه) گام به مرحله (فعليت) درآيد، يعنى «توان»و «امكان» ، «شدن» گردد. جسمى كه در نقطه اى قرار دارد، مى تواند در نقطه اى ديگر نيزباشد، هرگاه اين توان به مرحله فعليت وشدن برسد، مى گويند: قوه، به مرحله فعليت رسيد.
اگر معنى حركت همين باشد، حركت پيوسته با تكامل همراه و هم آغوش خواهد بود، و ملازمت خواهد داشت. زيرا تكامل نيز جز اين نيست كه قوه ها و امكانات موجود در شىء، حالت شكوفايى به خود گيرد و به فعليت برسد. اين امر در تمام حركتها، حتى در حركت در مكان، وحركت در وضع، محقق مى باشد.