فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٥ - سرچشمه تغيير و حركت كجاست؟
چنين حالت تحول پذيرى نيست و ايجاد تحول در آن، مايه شكسته شدن و از بين رفتن آن مى گردد.
اگر ماده جهان طبيعت بسان برليان بود، هيچ نوع تحول در آن به سهولت امكان پذير نبود. لذا بايد گفت تحول پذيرى ماده در پرتو عوامل داخلى و خارجى مايه ترقى وپيشرفت آن است، نه تضاد درونى.
از اين بيان نتيجه مى گيريم كه هرگاه، در حقيقت حركت، اين مطلب نهفته است كه چيزى به صورت چيز ديگر درآيد، بايد دو امر ياد شده در زير، پيش از حركت محقق گردد.
اوّلاً، بايد ماده و «چيز»ى باشد، تا صورت تازه اى بپذيرد.
ثانياً، قابليت و شايستگى لازم ا ست كه اولى را به حالت ثانوى درآورد، و اين همان «استعداد» است كه در فلسفه اسلامى پيرامون آن بحث مى شود. در فلسفه اسلامى مى خوانيم هر پديده اى كه از طريق حركت ماده به وجود مى آيد، به علت اين است كه ماده متحول، حامل توان و استعداد دگرگونى است كه در سايه آن، ماده تحولات را مى پذيرد.[١]
اينكه مى گوييم: مسبوق به استعداد وماده مى باشد، نه به اين معنى است كه در خارج دو چيز مجزّا به نام ماده و استعداد داريم، بلكه مقصود اين است كه شىء واحد در مقام تحليل وتجزيه عقلى به دو چيز تحليل مى پذيرد.
امكان و استعداد از واقعيت ويژه اى برخوردار بوده و هرگز «شايستگى چيز ديگر شدن» امرى فرضى و اعتبارى نيست كه مابازايى در خارج نداشته باشد بلكه از واقعيت خاصى برخوردار است، زيرا اگر استعداد «چيز ديگر
[١] كل حادث مسبوق بقوة ومادة تحملها.