فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٣ - فصل بيست و دوم با حركت هاى مكانيكى و ديناميكى آشنا شويم
بكشد وبرپايه اين خط كشى به دو نوع حركت معتقد گردد. اگر ميان اين دو نوع حركت تفاوتى وجود داشته باشد، تنها تفاوت در علل موجده آن نيست بلكه تفاوت، هم در علل وهم در مركز حركت است، يكى سطحى و ديگرى عمقى، يكى عرضى و ديگرى جوهرى.
روشنتر بگوييم: تقسيم حركت به دو نوع مكانيكى و ديناميكى انحصار به ماركسيسم ندارد بلكه در فلسفه اسلامى نيز اين تقسيم به صورتى روشنتر بيان گرديده و حركت به دو نوع تقسيم شده است: حركت در جوهر، وحركت در عرض. در حركت در جوهر، شىء از ذات و درون خود، حركت مى كند و رشد مى نمايد، مانند حركت شكوفه به سوى ميوه شدن، يا حركت «جنين» به سوى انسان شدن. در حاليكه حركت در عرض، حركت در عوارض موجود است، مانند حركت در مكان، يعنى حركت يك جسم از نقطه اى به نقطه ديگر.
اين نوع تقسيم، از تقسيم بندى ماركس صحيح تر است، زيرا لازم نيست حركت در ذات به صورت اتوديناميسم يعنى حركت خودكار باشد، بلكه ممكن است در عين وجود حركت در ذات، عامل خارجى نيز در آن مؤثر باشد. زيرا رشد و نمو سيب بدون تأثير و دخالت عوامل خارجى (از قبيل انرژى خورشيدى، گازهايى كه در هوا موجود است، ومواد ديگرى كه از طريق تنه و شاخه وبرگهاى درخت به سيب مى رسد وغيره) نمى تواند انجام گيرد وشكى نيست كه سيب موادى را از محيط خارج به وسيله شاخه ها از طريق جو و به وسيله ريشه ها از طريق زمين جذب مى كند. بنابراين، تقسيم صحيح، حركت به جوهرى وعرضى است، نه مكانيكى و اتوديناميكى.
درباره امتياز دوم كه مجموع اجزاى حركت را ضرورتهايى تلقى مى كند، اجمال سخن اين است كه اين سخن، بر فرض صحت، در مورد جامعه