فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢ - محدوديت از نظر عدم قاطعيت
قطعى وپايدار بيان مى كند.
البته معنى قاطعيت اين نيست كه افكار فلسفى خطاپذير نيست،ولى فيلسوف در عين اعتقاد به امكان خطا در استنتاجات فلسفى خويش، در نظريات خود قاطع است و در انتظار بروز نظريات و مكتبهاى ديگر نيست. ليكن چون انديشه انسانى در حال تكامل بوده و بشر پيوسته در حال تكاپو است كه قوانين حاكم بر هستى را كشف كند، ازينروى فلسفه نيز بسان ساير علوم در گردونه تكامل قرار دارد، تا آنجا كه فلسفه يونانى هنگام انتقال به مجامع اسلامى حاوى دويست مسئله بود ولى بر اثر مساعى فلاسفه اسلامى به هفتصد مسئله بالغ گرديد.[١] چنانكه، اگر مى گوييم علوم از قاطعيت برخوردار نيست، مقصود آن دسته از كاوشها وبحثهاى علمى است كه هنوز به صورت تئورى مطرح مى شوند، والاّ آن قسمت از علوم كه از قلمرو بحث و كاوش خارج شده و در قلمرو قوانين قطعى قرار گرفته است ـ مانند قوانين رياضى و هندسى ـ در صف ادراكات و علوم قطعى بشر قرار مى گيرند.[٢]
از آنچه گفتيم، تفاوت جهان بينى فلسفى باجهان بينى علمى كاملاً روشن مى گردد: در جهان بينى فلسفى، كلى ترين قوانين مربوط به هستى و جهان كه هيچ علمى عهده دار پاسخگويى به آنها نيست مورد بررسى قرار مى گيرد، در حالى كه در جهان بينى علمى، جزئى از جهان، و احكام موضوع مشخصى تحت بررسى قرار مى گيرد و جهان از زاويه بسيار محدودى، مطالعه مى شود.
[١] رساله استاد علامه طباطبائى، در كنگره صدر المتألهين. [٢] درباره جهان بينى فلسفى وجهان بينى علمى، و مرز مسائل اين دو، به كتابهاى زير مراجعه كنيد: اسفار: ١/٢٣ـ ٣٤، شرح منظومه: ص ٢٠٠، روش رئاليسم: صص ٢ـ ١٨، هستى شناسى: صص ١١ـ ٣١.