فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٦ - چرا تضاد نمى تواند نقش آفرينشگرى داشته باشد؟
به خاطر آوريد كه هگل مثلث خود را به نحو «اثبات»، «نفى» و «نفى در نفى» مطرح مى كند و پايه دوم مثلث وى از واقعيت برخوردار نيست تا بتواند واقعيتى را پديد آورد.
ثانياً: در طرح هگل، «سنتز» كاملتر از دو پايه نخست است. هرگاه دو پايه نخستين را علت سنتز بدانيم، نتيجه اين مى شود كه معلول كاملتر از علت باشد!
از اين جهت، بايد «سنتز» و «آنتى تز» را زمينه پيدايش سنتز (به گونه اى كه گفته شد، يعنى ويرانگر صورتها و آماده كننده براى صورت جديد) دانست نه علت واقعى آن.
آنچه گفتيم، بحثى فشرده بود كه ثابت كرد: حركت عمومى جهان در تمام سطوح، به محركى غير از خود نيازمند است، وهرگز نمى توان به بهانه «خصيصه ماده بودن» با «تضاد درونى»، از اعتقاد به چنين علتى سرباز زد.
در اينجا به بحث پيرامون نخستين اصل ديالكتيك ـ وحدت تضاد ـ پايان داده و به بررسى دومين اصل آن مى پردازيم.
پايان بحث و بررسى نخستين اصل ديالكتيك به نام تضاد