فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٣ - چرا تضاد نمى تواند نقش آفرينشگرى داشته باشد؟
٢. واقعيتهاى جديد وتازه اى كه در تكامل ماده به وجود مى آيد و هرگز با ماده و طبيعت سنخيت ندارد، گواه بر وجود آفرينشگر برترى است كه هر موقع ماده شايستگى خاصى پيدا مى كند، كمال مطلوب وى را به او مى بخشد، اين حقيقت، درباره موجودات جاندار، بويژه انسان، كاملاً روشن است. اين بخش از موجودات،پس از طى مراحل خاص، واجد كمالى به نام روح وروان مى گردد كه هرگز نمى توان آن را خصيصه مادى خواند و از آثار انسجام و به هم پيوستگى اجزاى دماغى شمرد، زيرا براهين فلسفى و آزمايشهاى علمى به وجود روحى پيراسته از ماده گواهى داده و در اين مورد به طور گسترده سخن گفته اند.[١]
٣. علم و فلسفه در اين امر متفقند كه جهان طبيعت، به صورت يك درياى مواج، پيوسته در حال ناپايدارى و دگرگونى است. تغيير و دگوگونى نه تنها بر ظاهر جهان حكمفرما است بلكه بر درون آن نيز حكومت دارد جهان پيوسته از درون مى جوشد و مى خروشد و دگرگون مى گردد و فانى و نابود مى شود، به گونه اى كه ماركسيسم از آن به «حركت ديناميكى» و فلاسفه اسلامى از آن به «حركت جوهرى» تعبير مى آورند.
جلال الدين محمد بلخى، اين حقيقت را چنين بازگو مى كند:
داد خود از كس نيابم جز مگر *** ز آن كه هست از من، به من نزديكتر
كاين منى از وى رسد دم دم مرا *** پس ورا بينم، چو اين شد كم مرا
[١] براى آگاهى از اين تجارب علمى، به كتاب «اصالت روح از نظر قرآن» اثر نگارنده مراجعه كنيد.