فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤ - فصل اول مسائل فلسفى را از مسائل علمى باز شناسيم
بحث «تطبيقى» و «مقايسه اى» وارد شده و در تجزيه و تحليل قصص قرآن، مضامين اين بخش از قرآن را با تورات وانجيل مقايسه كرده و نتايج درخشانى از اين مقايسه گرفته است.[١]
در برهه حساس كنونى نيز كه جامعه اسلامى ما با يك رشته مكتبهاى نوظهور روبرو شده است، مكتبهايى كه مى خواهند پايه بسيارى ازمسائل اسلامى را متزلزل سازند وبا بينشهاى سطحى وعاميانه مى كوشند اكثريت كارگران وكشاورزان را به خود جلب كنند، بهترين وسيله براى روشنگرى نسل جوان، بحث تطبيقى ومقايسه اى ميان اسلام و اين گونه مكتبهاست تا روشن گردد كه فلاسفه اسلامى از قرنها پيش چگونه اصولى را طرح ريزى كرده اند كه هم اكنون نيز مى تواند از سنگرهاى عقيده اسلامى، با صلابت تمام، پاسدارى كند.
با توجه به اين كه فلسفه شاخص در ميان الهيون، فلسفه اسلامى است و فلسفه رايج در ميان ماديها نيز فلسفه ماركسيسم، چه بهتر در اين رساله، مقايسه اى ميان اين دو فلسفه به ميان آيد، وبا بينشى عميق و دور از هر نوع تعصب، ميان دو مكتب داورى گردد.
فلسفه ماركس يكى از فلسفه هاى رايج امروز است كه بر اساس ماديگرى و اين كه «هستى مساوى با ماده و انرژى است» استوار مى باشد. ماركسيسم، بر پايه اعتقاد به اصل مزبور، با تمام مكتبهاى مادى جهان كه از دوران يونان باستان تاكنون جسته و گريخته خود را نشان داده اند، همفكر است، ولى مكتب فلسفى وى از ويژگى خاصى برخوردار است كه آن را از ديگر مكتبهاى مادى ممتاز مى سازد. اين ويژگى همان «ديالكتيكى» بودن آن است كه در
[١] به كتاب برهان رسالت، صفحات٧٢١ـ ٤٧١، مراجعه شود.