فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٩ - تحليل اين نظريه
جوشان يا واقعيت زمان كه لحظه اى توقف و ايست ندارد، در يك چنين موجود تدريجى، هر جزئى از اجزاى آن، نشانگر عدم جزء قبلى و جزء بعدى است. يعنى وقتى انگشت روى جزء معيّن نهاده و آن را در نظر مى گيريم، در كنار آن جزء، جزء قبلى يا بعدى را نمى بينيم، زيرا حقيقت يك موجود تدريجى، خصوصيتى جز اين ندارد كه اجزاى ان، غير قابل جمع بوده و در مسير زمان پخش مى گردد.
بنابراين آنچه كه با وجود هم آغوش است، اين است كه عدم و فقدان هر جزئى با وجود جزء ديگر همراه است وچنين اجتماعى از عدم ووجود، اجتماع عدم و وجودِممنوع نيست.
اجتماع نقيضين اين است كه وجود هر جزئى با عدم همان جزء جمع و هم آغوش گردد نه وجود جزئى با عدم جزء ديگر (اجزاى قبلى و بعدى).
اگر بنا باشد كه نام چنين اجتماع را جمع وجود وعدم بگذاريم بايد سرتاسر جهان و تمام موجودات را عين جمع ميان عدم ووجود بدانيم. زيرا هر موجودى با عدم موجود ديگر هم آغوش است،مثلاً فردى مانند زيد در حاليكه زيد است احمد نيست.
حكيم صدر المتألهين كه مى فرمايد:
«فكلّ جزء منها يستدعى عدم جزء آخر».
«هر جزئى از اجزاى حركت، مستلزم نبود جزء ديگر است».
اصولاً سنخ وجود تدريجى، اين است كه نيمى از آن در گذشته و نيمى از آن در آينده قرار دارد، جزئى از آن متقدم وجزئى از آن متأخر است، و هر كدام از آن دو جزء متقدم و متأخر را نيز در نظر بگيريم باز به دوجزء به نام