در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٦٢ - دِیدگاه ارسطو درباره ماده و صورت
همان علّت غائِی است.
از طرف دِیگر علّت فاعلِی ِیعنِی محرک وجود براِی حرکت و باعث تغِیِیر، همان رسِیدن به غاِیت و شوق وصال است. پس علّت محرکه ِیا فاعله نِیز همان علّت غاِیِی است که با علّت صورِی ِیکِی است. بنابراِین باز برمِیگردِیم به اِینکه وجود دو علّت دارد که صورت و مادّه ِیا قوّه و فعل باشد، چون کمال هر چِیزِی بهترِین وجه آن است. پس به اِین بِیان مِیرسِیم: به نظرِی که سقراط و افلاطون داشتهاند که غاِیت وجود، خِیر و نِیکوِیِی است.
بنابراِین مجموع علل چهارگانه برمِیگردد به ِیک علّت، و آن علّت غاِیِی است؛ لذا گفتهاند: علّت در تفکر و اندِیشه، مقدّم و در عمل مؤخّر است. به اِین ترتِیب چون در مدارج و مراتب وجود بنگرِیم مِیبِینِیم که جماد چون کمال ِیافته، نامِی شده و نامِی حساس گردِیده و به حِیوانِیّت رسِیده و حِیوانِیّت به مرتبه انسانِیّت کمال ِیافته که امتِیاز او به عقل و فکر و نطق است. پس مِیتوان گفت که کمال واقعِی و غاِیتُ الغاِیات و خِیر الأمور، فکر ِیا عقل است.
نِیز گفته شده که مادّه ِیا قوّه که ناقص است، متحرّک بوده و براِی رسِیدن به صورت و فعلِیّت که کمال و غاِیت اوست مِیباشد و به عبارت دِیگر: فعل بر قوّه و کامل بر ناقص مقدّم است، زِیرا که دلِیل و رهبر و قوّه فاعله و محرّکه اوست.