در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٦١ - دِیدگاه ارسطو درباره ماده و صورت
مادّه و صورت نسبِی هستند و درجات دارند؛ مثلاً انسانِیّت صورت است و حِیوانِیّت مادّه اوست، امّا حِیوانِیّت هم نسبت به نبات صورت است و نباتِیّت که نسبت به حِیوان مادّه است نسبت به جماد صورت مِیباشد و هر جمادِی هم صورت است نسبت به جسم که مادّه اوست و جسمِیّت نِیز صورت است نسبت به مادّ? صِرف که متعِیّن نِیست و قابل تعِیّن است و صورت ندارد و پذِیرند? صورت است و قوّه صِرف است. تغِیّر ِیعنِی پذِیرفتن دگرگونِی موجودات، همانا گذر از قوّه است به فعل؛ ِیعنِی صورت پذِیرفتن مادّه ِیا تبدِیل ِیافتن چگونگِی آن.
پس با اِین حساب مِیتوان گفت که موجودات و حوادث روزگار، دو علّت دارند: علّت مادِّی و علتّ صورِی. امّا اِین دو علّت براِی وقوع حوادث کفاِیت نمِیکنند. دو علّت دِیگر هم در کار است که ِیکِی علّت محرّکه «فاعلِی» و دِیگرِی علّت غائِیه ِیعنِی امرِی که وجود بهخاطر آن به حرکت مِیآِید و متغِیّر مِیشود. هر چند اِین چهار علّت همواره در کارند امّا در امور طبِیعِی چون درست تأمل کنِیم، علّت غائِی با علّت صورِی ِیکِی است، زِیرا صورت چنانکه گفتِیم کمال مادّه است و غاِیتِ وجود هم کمال است، چه آنکه شکِی نِیست مراد وجود در حرکت و تغِیِیر و تبدِیل، همانا کمال ِیافتن اس.ت پس صورت عِین غاِیت است و علّت صورِی در واقع