در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٥٩ - نظر ارسطو درباره قوه و فعل
کلِیّات معقول را موجود واقعِی مِیداند و بس، و وجود آنها را مستقلّ شمرده و جزئِیّات ِیعنِی محسوسات را از آنها جدا و موهوم و بِیحقِیقت مِیپندارد؛ ِیعنِی معقولات کلِیّه را معلوم بالذّات و اصِیل و محسوسات به حسّ ظاهرِی را «نُمودِ» معقولات مِیداند. امّا ارسطو جداِیِی کلِیّات را از جزئِیّات، تنها در ذهن قائل است نه در خارج، و حسّ ظاهرِی را مقدمه علم و افراد را موجود حقِیقِی مِیداند و کشف حقِیقت و ماهِیّت آنها را که صورتش در ذهن مصوّر مِیشود از راه مشاهده و استقراء در احوالشان که منتهِی به درِیافت حضور حدّ و رسم آنها مِیشود مِیسّر مِیشمارد و بهقول معروف «مَن فَقَد حِسّاً فقد فَقَد عقلاً»؛[١] ِیعنِی مفهوم مخالف آن اِین است که اگر کسِی درک ظاهرِی نداشته باشد، درک عقلانِی هم ندارد.
جوهر و عرض از منظر ارسطو
او اعراض را نُهگانه و به ضمِیمه جوهر دَه قِسم، و مقولات را دَهگانه خوانده است.
نظر ارسطو درباره قوه و فعل
او گفته است مدار امر عالم، بر قوّه و فعل است؛ قوّه ِیعنِی امکان و استعداد براِی بودنِ چِیزِی، و فعل ِیعنِی حصول و تحقق آن چِیز در
[١] اساس الاقتباس، ص٣٧٥؛ قواعد کلِی فلسفِی در فلسفه اسلامِی (ابراهِیمِی دِینانِی، غلامحسِین)، ج ٢، ص٤٣٥ ـ ٤٤٢.