در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٤٨ - تذکر بودن علم از منظر افلاطون
روشناِیِی آتش مِیبِینند مانند چِیزهاِیِی است که از پرتو خورشِید بر ما پدِیدار مِیشود و لکن آن چِیزها هم ساِیههاِی حقِیقتاند و حقِیقت مُثُل است که انسان تنها به قوّه عاقله و سلوک مخصوصِی آنها را مِیتواند ادراک کند.
پس افلاطون عالم ظاهر ِیعنِی عالم محسوس و آنچه که عامّه مردم درک مِیکنند را مجاز مِیداند و حقِیقت در نزد او معقولات است که عبارت از مُثُل باشد و به اِین بِیان، مشکلاتِی را در اِین باب حلّ نموده و معتقد شده است که عالم ظاهر حقِیقت ندارد، امّا عدم هم نِیست. نه بود است نه نبود! بلکه نُمود است و نِیز دانسته شد که ِیگانگِی کجا و کثرت چرا است؟ ثابت کدام است و متغِّیر چِیست؟ کدام معلومِی از معلومات ما معتبر و کدام بِیاعتبار است؟
ضمناً از بِیان افلاطون چنِین بر آمد که علم و معرفت انسان مراتب دارد. آنچه که به حسّ و وهم درمِیآِید علم واقعِی نِیست، حدس و گمان است و عوام از اِین مرتبه بالاتر نمِیروند. همِین که به تفکّر پرداختند و قوّه عاقله را رِیاضت و ورزش دادند، به معرِفت حقاِیق و مُثُل مِیرسند و ورزش فکر چنانکه سقراط مِیکرد به مجادله و بحث مِیسّر مِیشود و علومِ رِیاضِی بهخصوص به اِین منظور ِیارِی مِیکند.
تذکر بودن علم از منظر افلاطون
حال باِید دِید انسان از چه راهِی به وجود مُثُل و معرفت آنها پِی مِیبرد؟ به عقِیده افلاطون، علم به مُثُل ِیا صُور کلِّی آنها، بالفطره در