در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٤٧ - مُثل افلاطونِی
مُثل افلاطونِی
در نهاِیت، افلاطون معتقد است که هر چِیزِی صورت ِیا مثالش حقِیقت دارد و با آن ِیکِی است و مطلق و لاِیتغِیّر و فارق از زمان و مکان و ابدِی و کلِّی است و افرادِی است که به حس و گمان ما در نمِیآِید و نسبتشان به حقِیقت مانند نسبت ساِیه است به صاحب ساِیه و وجودشان بهرهاِی است از مُثُل، ِیعنِی بهرهاِی که حکاِیت از حقِیقت خود دارند؛ ِیعنِی هر چه بهره آنها بِیشتر باشد به حقِیقت نزدِیکترند و اِین رأِی را به تمثِیل بِیان کرده که معروف است و آن اِین است که دنِیا را تشبِیه به مغاره نموده که تنها ِیک منفذ دارد و کسانِی در آن مغاره از آغاز عمر خود اسِیر و در زنجِیرند و روِی آنها بهسوِی بِشِین[١] مغاره است و پشت سرشان آتشِی افروخته است که بشِین پرتو انداخته و مِیان آنها و آتش دِیوارِیست و کسانِی پشت دِیوار گذر مِیکنند و چِیزهاِیِی با خود دارند که بالاِی دِیوار برآمده و ساِیه آنها بر بِشِین مغاره که اسِیران روِی به سوِی آن دارند مِیافتد. اسِیران ساِیهها را مِیبِینند و گمان مِیکنند که حقِیقت است و حال آنکه حقِیقت چِیز دِیگرِی است و آن را نمِیتوانند درِیابند، مگر اِینکه از زنجِیر رهاِیِی ِیافته و از مغاره بِیرون بِیاِیند.
پس آن اسِیران مانند مردم دنِیا هستند و ساِیههاِیِی که به سبب
[١] بشِین بهمعنِی حقِیقت و ذات شِیء، اعم از ذات واجب و ذات ممکن است.
(ناظم الاطباء).