در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٤٤ - ٢ ورود افلاطون به عرصه حکمت
«معاصر دارِیوش دوم و اردشِیر دوم» بود.
او در بِیرون شهر آتن باغِی داشت و درون آن باغ ساختمانِی براِی تعلِیم طالبان علم و دانش ساخته بود و بالاِی سَر درِ آن نوشته بود: کسِی که از دانش هندسه عارِی است وارد نشود. مشتاقان او براِی درک فِیض تعلِیم و اشتغال علم و حکمت، آنجا جمع مِیشدند و چون آن محل آکادمِیا نام داشت بدِین جهت فلسفه او را به اِین نام مِیگفتند. بعدها معروف به حکمت آکادمِی شد و پِیروان آن را آکادامِیان خواندند و البته امروز در اروپا مطلق انجمن علمِی را آکادمِی مِیگوِیند.
ما امروز از تعلِیمات شفاهِی او چِیزِی نمِیدانِیم! آثار کتبِی او تقرِیباً سِی رساله است که نفِیسترِین ِیادگار حکمت و بلاغت بهشمار مِیرود. همه آن رسائل بهصورت مکالمه نوشته شده و نظر به ارادت عمِیق افلاطون نسبت به استاد خود، همواره ِیک طرف مکالمه سقراط است؛ ِیعنِی استاد از طرف مقابل سؤال مِیکند و جواب او را موضوع بحث ساخته، بطلان آن را ظاهر و خطاِی آن را مِینماِیاند؛ اما جواب صحِیح سؤال را بهدست نمِیدهد و نتِیجه اصلِی که حاصل مِیشود، کشف نادانِی و گمراهِی طرف مقابل است. چنانکه غالباً در زمان حِیات سقراط، او هم همِین روش را داشته و غالباً قصد سقراط، گرفتن همِین نتِیجه بوده است.
حکمت افلاطون را باِید از مجموع آن رسائل استخراج کرد، وگرنه غالباً آراء و عقائد حِکمِی خود و آراء سقراط را نِیز در آن