در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٤٩ - عقِیده جان لاک درباره علم انسان
ماکت درسآموز و بدِین وسِیله تکاملآفرِین است.
نکته دِیگر اِین است چنانکه معانِی اوّلِی که در ذهن انسان نقش مِیبندند ناشِی از حس است، الفاظِی هم که بشر جعل کرده، در آغاز همه براِی محسوسات بوده، سپس چون در ذهن مردم توسعه ِیافته و قوه تجرِید و انتزاع پِیدا کرده، معانِی الفاظ منقوش شده و آنها را به معانِی معقول دلالت دادهاند و حتِی الفاظِی که بر کار و عمل که بر چِیزهاِیِی که ِیکسره از حس کاملاً دور مِیباشند دلالت مِیکنند. البته هر چند در آغاز از محسوسات برگرفته شدهاند، ولِی سرانجام توسعه پِیدا کرده تا کار به جاِیِی رسِیده که بر غِیر محسوسات دلالت مِیکنند. شاهد اِین مدعا اِین است که هنوز بعضِی مفهومهاِی معنوِی را به دلالت الفاظ مربوط با احساسات تعبِیر مِیکنِیم، مثلاً مِیگوِیِیم که از فلان کار سِیر شدم! و به فلان امر شدِیداً دل بستهام! و از فلان کس دل برکندهام! و به قول حضرت امام خمِینِی قدّس سرّه:
من در هواِی دوست گذشتم زجان خوِیش
دل از وطـن بـرِیـدم و از خـاندان خـوِیش[١]
امثال اِین الفاظ بسِیارند و ِیقِین است که اگر ما مبدأ همه الفاظ را
[١] مجموعه اشعار امام، ص١٣٣ که برگرفته از شعر منسوب به امام حسِین٧ در منهاج البراعه فِی شرح نهج البلاغه آِیت الله سِیدحبِیب الله خوئِی، ج١٣، ص٣٤٠ که فرمود:
تركت الخلق طرّاً فِی هواكا و أِیتمت العِیال لِكَى أراكا