در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٤٢ - عقِیده جان لاک درباره علم انسان
آدم را مِیخورند و اِین کار را نه بر سبِیل اتفاق و از روِی هواِی نفس و ِیا اضطرار مرتکب مِیشوند، بلکه اصولاً جاِیز و مستحسن مِیدانند. از اِین گذشته، چِیزهاِیِی هم که اکثر مردم نِیکو ِیا واجب مِیدانند، اگر از آنها بپرسِی چرا نِیکو ِیا واجب است؟ ِیکِی مِیگوِید: چون حکم خداست و دِیگرِی مِیگوِید: چون شرافت انسان اِینطور اِیجاب مِیکند و سومِی مِیگوِید: دل گواهِی مِیدهد که چنِین باشد! با اِین اختلافات گوناگون چگونه مِیتوان اِین اصول را فطرِی دانست؟ چه بسِیار عقائد و اصول در اذهان راسخ است که چون درست تحقِیق کنِی مِیبِینِی فلان پِیرزن ِیا فلان داِیه در کودکِی به ذهن ما فرو برده و با گذشت طول زمان و اُنس و عادت براِی ما حکم خدا و عقِیده صحِیح شده است و مانند عقاِید دِینِی و اصول اخلاقِی، پِیروِی از آنها را واجب دانستهاِیم!
در فطرِی دانستن معلومات، حقِیقت اِین است که چون دِیدهاند بعضِی احکام و قضاِیا مورد تحقِیق همه کس و ِیا اکثرِیت است و نِیز به عقل خود رجوع کرده و آنها را درست دانسته و محل تردِید ندانستهاند و چنِین پنداشتهاند که از روزِی که به دنِیا آمدهاند آن حقاِیق را مِیدانسته و تصدِیق داشتند، پس بهدنبال کشف مبدأ و منشأ آنها برنِیامدهاند و بعضِی را تنبلِی فکر مانع شده و بعضِی دِیگر را خودخواهِی بشرِی بر آن داشته که بگوِیند اِین حقاِیق را خدا در